نگار جان انقدر حس منفی و کلمات منفی تو نوشتارت هست که ادم رو مائوس می کنه ،حتی غبت راهنمایی کردن و نظر دادن رو از آدم می گیره...نوشته اصلی توسط نگار91
درسته قبول دارم شرایط سختی داری،خوب 4 سال کم نبوده ولی باید حقیقت رو قبول کنی،ایشون شما رو برای ازدواج نخواسته به هر دلیلی ...دلیلش مهم نیست
و هیچ اتهامی به اون شخص وارد نیست
می دونی چرا !چون از اول هم با هدف ازدواج این رابطه شروع شده ،شما از اول باید در مورد هدف این رابطه فکر می کردید و عواقبش رو در نظر می گرفتید ...
الان این ناراحتی ها تماما به سهل انگاری خودتون بر می گرده...
و اینم می دونی که انسان جایز الخطاست و هر کسی اشتباه و خطا می کنه
چیزی که مهم اینکه زمانیکه به اشتباهش پی برد در صدد جبران اشتباه باشه،نه اینکه خودش رو تسلیم کنه و فقط ناله کنه .....
افتادن در گل و لای ننگ نیست،ننگ این است که در انجا بمانی
شما هم خدا رو شکر خوب موقعی به این نتیجه رسیدی که ادامه این رابطه اشتباهه
22 سالته هنوز اول راهی
تصمیم بگیر جبران کنی ،
چرا راه جلو رفتن نداری،تو مگه نمی گی بدون درس خوندن جر بهترین های کلاس بودی
الان هم دوباره شروع کن برای درسات برنامه ریزی کن و برای اینده ات هدف انتخاب کن..
درسته تو حق داری ناراحت باشی،حق داری حس تنهایی کنه ،حق داری اشک بریزی ...
ولی حق نداری خودت رو برای همیشه محکوم به شکست کنی،محکوم به ضعف ...
دیگه وقتشه به خودت بیای
خانواده جای خود
دوستات جای خودشون
سهم خودت تو موفقیت و خوشبختی خودت خیلی خیلی زیاده
نگو تنهام خانوادم با من حرف نمی زنن
اول خودت بایدبخوای به خودت کنی و از این حس و حال بیرون بیای .....








علاقه مندی ها (Bookmarks)