ممنونم بالهاي صداقت عزيز
از اينكه اسم شما را جزء كساني كه راهنماييم كردند، ديدم بسيار خوشحال شدم
تمام حرفهاي شما كاملا متين و صحيح و مطابق با احساسات و شرايط من است و همه را قبول دارم و صد البته رفتارهاي مادر من بسيار شبيه به مادر خودشان است و يكي از ترس هاي من و نامزد سابقم امكان شباهت رفتارهاي خود من به مادرم بوده و هست...
هم چنين من بدليل عدم شناخت راهكارهايي كه مي بايست آن زمان به كار ببرم، بسيار منفعل عمل كرده ام و وضعيت مي توانست به گونه اي ديگر شود و من هم بسيار بد عمل كردم ( قرار شد خودم را ببخشم ولي اين بخشش از ته دل نيست). در واقع اين اتفاق باعث شده كه من در صدد جبران منفعل بودن خود برآيم
در مورد زمان حال، بله بخشش مادرم خيلي سخت است، و من نمي دانم آيا اگر ايشان را ببخشم و بي قيد و شرط محبت كنم، و روش هاي درست را به ايشان بگويم با ظرافت، دوباره اوضاع مانند سابق نمي شود؟ چون اين روش را تقريبا همواره تمام اعضاي خانواده با مادر داشته اند، ولي مادر تغييري در نحوه رفتارشان ايجاد نشده. نمي خواهم اين چرخه منفي باز هم تكرار شود. هم چنين فاصله گرفتن از مادرم آرامش بيشتري را براي من به وجود آورده.
سوال ديگري هم كه دارم اين هست كه من براي ازدواج معيارهام خصيصه هاي ذاتي طرف هست يعني اخلاق، تربيت خانوادگي، درك و شعور، هوش ... ولي خانواده من بيشتر به ظواهر اهميت مي دهند: پدر به مدرك تحصيلي و مادر به پول و مسكن و مهريه( و چون داماد قبلي بر اساس اين معيارها قبول شد، كار من سخت تر هم شد)
در اين مدت هرچقدر درون خودم كنكاش كردم كه جايي براي اين مسائل ظاهري (به عقيده من) باز كنم، نشد.
من فوق ليسانس در رشته اي كه پدرم هم تحصيل كرده اند دارم كه اين انتخاب من در واقع انتخاب من نبوده و پدر اين را خواستند. در طول ليسانس وضعيت تحصيلي متوسط داشتم و در فوق ليسانس چون دانشگاه آزاد بودم، جزء نفرات برتر بودم ولي علاقه زيادي به رشته ام نداشتم، البته از مطالعه برخي درس ها لذت مي بردم ولي از كار در اين زمينه اصلا خشنود نبودم. الان چند ماهي است در اداره دولتي مشغول به كار هستم كه چون خيلي كار راحت و بي استرس است، از حس منفي نسبت به رشته ام كم شده و در واقع از وضعيتم راضيم به واسطه كار بي استرس و پر مزاياي الانم.
بعد ليسانس به علت علاقه زيادي كه داشتم دنبال رشته نقاشي هم رفتم و الان 4 سال است كه به صورت شركت در كلاس هاي آزاد نقاشي مي كنم و به گفته استادم در اين زمينه با استعداد هستم و خودم هم كه مقايسه مي كنم خودم را با آدم هاي هنري و با توجه به اينكه اطرافم دوستان هنرمند زياد است، روحيه خود را بيشتر شبيه به آنها مي بينم، تا دوستاني كه به واسطه رشته فني خود دارم.
با اين وجود فكر مي كنيد، معيارهاي ازدواج من بايد مطابق با روحيات من باشد يا با توجه به سلايق پدر و مادرم؟ آيا من بايد در اين زمينه از معيار هاي خودم بگذرم و بيشتر شبيه به معيار هاي آنها انتخاب كنم يا به صورت جراتمندانه از معيار هاي خودم دفاع كنم؟ البته مي دانم كه زندگي مال من است و ... ولي اين سوال را دارم كه آيا معيارهاي من اشتباه است؟
بله حرف شما درست است كه كسي كسي را بخواهد سعي مي كنه به فرد مورد نظر برسه و هدف ما هم همين است كه به دور از جنجال هاي خانوادگي و با صبر حل شود ولي خب من چون از طرف مادر در طول زندگي و در اين مورد، احترام متقابل را نديده ام، كمي سخت است كه با ايشان با مدارا رفتار كنم
من با حضور پدر و مادر هم در يك جلسه مشاوره شركت كردم كه مشاور هم به من گفتند كه نبايد منفعلانه عمل ميكردم در مقابل مادرم و بايد براي فرد مورد علاقه ام بيشتر تلاش مي كردم.
چندبار هم با آن آقا به مشاوره رفتيم جهته رفع مشكلات پيش آمده با خانواده ها كه متاسفانه بسيار ناوارد بودند و هيچ گونه راهكارهاي ثمر بخش كه نداده هيچ، به خراب كردن روابط منجر شدند. براي همين با توجه به اينكه چند ماهي است اين سايت را هر روز بررسي مي كنم و بسيار موثر ديدم آن را، ترجيح ميدهم از اين فضا فعلا مشاوره بگيرم چون مفيدتر است.








علاقه مندی ها (Bookmarks)