به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 67

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 فروردین 91 [ 15:49]
    تاریخ عضویت
    1391-1-12
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    671
    سطح
    13
    Points: 671, Level: 13
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 21 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: انتظارم از شوهرم این نبود

    واقعا خیلی سخته.سخته و درک میکنم که چی کشیدی وقتی اون مکالمه ها رو خوندی:(
    اول بدنت یخ میکنه،سرت داغ میشه و زانوهات شروع به لرزیدن می کنن.بعد تو یه حالت شوک فرو میری.انتظار اینکارو نداشتی و شوکه میشی و شاید حتی حس حسادت به اون دختر بهت دست بده و حس تنفر ازهمسرت کنی.این مسئله واسه من هم پیش اومده. ولی رایحه عشق عزیز به نظر من اون دختر هیچ ارزشی برای همسرت نداره.
    خودت رو،روح و قلب نازنینت رو به خاطر این مسائل آزار نده. به نظر من هم یه کاری نکن پرده های حرمت دریده بشه و از بین بره.پیشنهاد خواب رو که نازنین جان گفتن من هم قبول دارم.شاید خیلی سطحی و دم دستی به نظر بیاد ولی روش بدی نیست.لااقل برای الان تو،راه حل مناسبی میتونه باشه.ولی خیلی دقت باید بکنی و به ریزه کاریها توجه کنی وگرنه کار رو از اینی که هست بدتر میکنه.
    و این رو هم همیشه،هرکسی باید یادش باشه که اگه کسی بهش خیانت کرد در حالی که اصلا لایق این خیانت نبوده،این جمله رو با خودش تکرار کنه:
    سرم را بالا می گیرم، چون بازی را به کسی باختم که با خیانت از من برد.
    رایحه عشق عزیزم مطمئن باش که اینجور چیزا مسائلی نیستن که بشه نادیده گرفتشون ولی اینقدر هم مهم نیستن که به خاطرشون زندگی چند سالمون رو با همسرمون،به باد فنا بدیم

    راستی یه چیزی یادم افتاد.دختر خالم معلمه.یه دوستی داشت که دبیر فیزیک بود.من اون خانم رو از نزدیک دیده بودم.زیبا،خوش پوش،جذاب،خانواده دار،با اصل و نسب،خوش اخلاق،کدبانو ،موفق و کلا هیچ چیزی کم نداشت. واقعا من بهش حسودیم میشد. شوهرش به تازگی استاد دانشگاه شده بود.دانشگاه آزاد. تو دانشگاه آزاد هم که میدونین دخترها معمولا با چه تیپ هایی میرن سر کلاس. خلاصه کنم. شوهر ایشون،عاشق یکی از شاگردان دخترش که به اصطلاح فشن و امروزی بود و در اون شهر غریب بود، شد.
    دختر هم پدرش فوت شده بود و مادرش با یکی دیگه ازدواج کرده بود و این پیش مامان بزرگش میموند.من توی یه جشنواره ای که با دخترخالم رفته بودم،دختر رو دیدم.یعنی اگه که آرایش صورتش رو پاک می کردی و اون لباسهای تنگ اجق وجق رو از تنش در میاوردی... خلاصه کنم که انگشت کوچیکه افسانه هم نمیشد.
    افسانه این موضوع رو بعد یه مدت کوتاهی فهمید و واقعا افسرده شد.خونه رو ترک کرد. با شوهرش حتی یه کلمه هم حرف نمیزد.تلفن هاش رو جواب نمیداد.حتی دخترخالم میگفت که شوهرش نامه انداخته بود تو خونه که پشیمونه و از افسانه میخواست که اونو ببخشه.ولی افسانه میگفت که حقش این نبوده و محاله بتونه شوهرش رو ببخشه.
    هفت هشت ماهی همینجوری گذشت تا اینکه فهمیدیم آقا با همون دختر دانشجو ازدواج کرده و حتی رفتن ماه عسل دوبی!
    خلاصه رایحه عشق عزیز به خدا اگر که افسانه جور دیگه ای رفتار میکرد و با حماقت میدون رو خالی نمیکرد الان وضع جور دیگه ای بود. من خانومی رو میشناسم که ایشون هم همسرشون استاد دانشگاه بود و با یه دختری ساخت و پاخت کرده بود ولی این خانوم از سیاست های زنونه ش استفاده کرد و دوباره شوهرش رو به سمت خودش جذب کرد و میدون رو خالی نکرد.چون نمیخواست به خاطر احساس ها و خشم های زودگذر زندگیش نابود بشه.الان هم تموم اون قضایا فراموش شده.انگار که نبوده هیچوقت
    خیلی حرف زدم ولی اینارو گفتم که یه کم عاقلانه تر فکر کنی و اینقدر احساسی برخورد نکنی.واسه چند ثانیه هم که شده در تمام احساساتت رو تخته کن و فقط به عقلت اجازه فکر و بررسی بده.اونوقته که خیلی چیزا رو میبینی که قبلا نمیفهمیدی و نمیدیدی.
    برات بهترین هارو آرزو میکنم

    راستی یه چیزی یادم افتاد.دختر خالم معلمه.یه دوستی داشت که دبیر فیزیک بود.من اون خانم رو از نزدیک دیده بودم.زیبا،خوش پوش،جذاب،خانواده دار،با اصل و نسب،خوش اخلاق،کدبانو ،موفق و کلا هیچ چیزی کم نداشت. واقعا من بهش حسودیم میشد. شوهرش به تازگی استاد دانشگاه شده بود.دانشگاه آزاد. تو دانشگاه آزاد هم که میدونین دخترها معمولا با چه تیپ هایی میرن سر کلاس. خلاصه کنم. شوهر ایشون،عاشق یکی از شاگردان دخترش که به اصطلاح فشن و امروزی بود و در اون شهر غریب بود، شد.
    دختر هم پدرش فوت شده بود و مادرش با یکی دیگه ازدواج کرده بود و این پیش مامان بزرگش میموند.من توی یه جشنواره ای که با دخترخالم رفته بودم،دختر رو دیدم.یعنی اگه که آرایش صورتش رو پاک می کردی و اون لباسهای تنگ اجق وجق رو از تنش در میاوردی... خلاصه کنم که انگشت کوچیکه افسانه هم نمیشد.
    افسانه این موضوع رو بعد یه مدت کوتاهی فهمید و واقعا افسرده شد.خونه رو ترک کرد. با شوهرش حتی یه کلمه هم حرف نمیزد.تلفن هاش رو جواب نمیداد.حتی دخترخالم میگفت که شوهرش نامه انداخته بود تو خونه که پشیمونه و از افسانه میخواست که اونو ببخشه.ولی افسانه میگفت که حقش این نبوده و محاله بتونه شوهرش رو ببخشه.
    هفت هشت ماهی همینجوری گذشت تا اینکه فهمیدیم آقا با همون دختر دانشجو ازدواج کرده و حتی رفتن ماه عسل دوبی!
    خلاصه رایحه عشق عزیز به خدا اگر که افسانه جور دیگه ای رفتار میکرد و با حماقت میدون رو خالی نمیکرد الان وضع جور دیگه ای بود. من خانومی رو میشناسم که ایشون هم همسرشون استاد دانشگاه بود و با یه دختری ساخت و پاخت کرده بود ولی این خانوم از سیاست های زنونه ش استفاده کرد و دوباره شوهرش رو به سمت خودش جذب کرد و میدون رو خالی نکرد.چون نمیخواست به خاطر احساس ها و خشم های زودگذر زندگیش نابود بشه.الان هم تموم اون قضایا فراموش شده.انگار که نبوده هیچوقت
    خیلی حرف زدم ولی اینارو گفتم که یه کم عاقلانه تر فکر کنی و اینقدر احساسی برخورد نکنی.واسه چند ثانیه هم که شده در تمام احساساتت رو تخته کن و فقط به عقلت اجازه فکر و بررسی بده.اونوقته که خیلی چیزا رو میبینی که قبلا نمیفهمیدی و نمیدیدی.
    برات بهترین هارو آرزو میکنم

  2. 6 کاربر از پست مفید پارلا تشکرکرده اند .

    پارلا (دوشنبه 14 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.