سلام از همتون ممنون.
دیشب قبل از اینکه نظراتو بخونم تقریبا بعد از آخرین پست نتونستم طاقت بیارم.نمی دونم دعوام می کنید یا نه.
اما اونطور که اول قصد داشتم مستقیم بگم بهش نگفتم.و البته راهنمائی هایی که قبلا کرده بودید تاثیر گذاشت ولی واقعا نمی تونستم.
همون طور که گفتم با یکی از آیدی هاش داشت به یه دختره کمک می کرد که منم با خبر کرده بود من یه وبلاگ تو هیستوری پیدا کردم که فهمیدم مال اون دخترس.وقتی اومد پیشم من مثلا به طور اتفاقی رفتم تو اون وبلاگ و چون دختره اسم همسرمو جز نویسنده ها گذاشته بود وانمود کردم تازه دیدم و ازش توضیح خواستم.بعد قول داد دیگه بهش کمک نکنه.بعد من راجع به چت پرسیدم و نظر دادم اونم گفت اون آیدیشو بی خیال می شه و ...
تا به جائی رسید که یاهو مسنجرشو در اختیارم گذاشت گفت آشنا شو با محیطش.من خیلی تعجب کردم چون اون مسنجری که باهاش چت غیر اخلاقی داشت بود.حتی خودش هم کنارم نموند گفتم یعنی یادش نیست چی توش داره زود رفتم سر چتهاش و کمی لفت دادم بعد با تعجب و ناراحتی گفتم اینا دیگه چیه؟....
اول گفت نمی دونم ولی بعد .........
ازم خواست اصلا راجع بش نپرسم.منم گفتم بذار زمینه شو ایجاد کنم ازین حالت بیاد بیرون گفتم برای مجردیته مگه نه اونم که دروغ بلد نیست بدون اینکه نگام کنه گفت نه.سرشو گذاشت رو پام گفت رایحه ببخشید.منم گفتم اونی که باید ببخشه من نیستم گفت خوب تو ببخش گفتم اونی که باید ببخشه می بخشه من کی باشم که نبخشم گفت تو بگو
منم گفتم بخشیدم.هر چی خواستم راجع بش حرف بزنم نذاشت منم گفتم حداقل یه چیزو بگو از کنجکاوی بود یا عادت گفت وسوسه و کنجکاوی.
شاید باز بیاید دعوام کنید. من ازونائی نیستم که به راهنمائی ها ادامه ندم من واقعا ندیده بودم نظراتونو البته حدس می زدم بیاین این طور بگید ولی در این مورد خاص همسرم ازون آدمائی که نیاز داره به تلنگر تا از خواب غفلت پاشه.البته هنوز مطمئن نیسم کار درست کرده باشم.
یکی بگه چرا حتی یه هزارم هم از علاقم کم نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا چرا نسبت بهش بی اعتماد نشدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
چرا واقعا چرا؟؟؟؟از حماقتمه؟؟؟؟؟
من هنوز هم عاشق همسرم هستم و بهش اعتماد دارم.
آقای sci می خوام ریشه یابی کنم.حق با شماست
بچه ها خیلی دوستون دارم.و ببخشید دیر اومدم و نگرانتون کردم![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)