به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #4
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آذر 91 [ 02:06]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,122
    امتیاز
    4,639
    سطح
    43
    Points: 4,639, Level: 43
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    4,800

    تشکرشده 4,874 در 1,141 پست

    Rep Power
    130
    Array

    RE: آداب گفتگو را با هم یاد بگیریم (نقل قول هایی از جناب sci)

    یک موقعیت دیگر از شمیم بهاری 2 و پاسخ اقای دانشمند:


    (يك شنبه ۱۹ تير ۱۳۹۰ ۱۰:۱۲ صبح)shamim_bahari2 نوشته است: جناب SCi سلام
    من باید اعتراف کنم که از بکارگیری مهارت گفتگو میترسم،
    دیشب، همه چیز خوب بود، آخر شب، که تقریبا 2صبح بود، بعد از تمیزکاری خونمون اومدیم تلویزیون و مبلها رو دوباره جمع کنیم و پارچه ها رو بکشیم روش (بخاطر بنایی شبا تلویزیونو راه میندازیم و آخر شب دوباره جابجا میکنیم برای کارای کارگرا)
    داشتم یه جارو دستی میزدم آشغالها رو جمع کنم، هی گفت پات به سیم تلویزیون گیر نکنه، گفتم هواسم هست، یه دفعه اومد سیمو قطع کرد گفت اینطوری بهتره، من هیچی نگفتم، ایندفعه اومدم با خستگی زیادی که داشتم مبلو هول دادم یه دفعه گوشش به گوشه LCD رسید، هیچی نشد من یه مکثی کردم که با دقت مبلو ببرم کنار تا از کنار تلویزیون رد بشه، برگشت گفت دیدی داشت چی میشد، اومد مبلو بکشه اونطرف خیلی ناراحت شدم، گفتم اصلا خودت کارا رو انجام بده، با ناراحتی رفتم گرفتم خوابیدم
    تو ذهنم جملاتو آماده کردم، که وقتی اومد بهش بگم مثلا تو خیلی مهربونی، خیلی خسته شدی امروز، اما وقتی یه جوری برخورد میکنی که توانائیهامو زیر سوال میبری خیلی ناراحت میشم
    ولی هرکاری کردم نتونستم چیزی بگم، از جرو بحث و دلخوری و تیره شدن رابطه ترسیدم و هیچی نگفتم با وجودیکه خیلی بهم بر خورده بود
    دیشب دستشو برید، داشت دست میکشید روی زیراندازمون، تیغو ندید، دستش برید
    به خدا اگه سر من این بلا اومده بود، هی میگفت آخه چطور اینو ندیدی، خب اینا رو جمع کن که زیر دست و پات نباشه دستت زخمی بشه و ...، ولی من هیچی نگفتم به خدا فقط دنبال بستن زخمش بودم
    میگم وقتی یه اتفاقی میفته، خود طرف به اندازه کافی ناراحت میشه دیگه نیازی نیست هی نمک رو زخمش بپاشی
    یا بارها شده اومده یه کاری انجام بده، یه چیزی رو خراب کرده، یا حتی وسایل یا جهیزیه من آسیب دیده، خدا شاهده رومو میکنم اونور خودمو میزنم به متوجه نشدن، خودش میاد بهم میگه ببین این چی شد، منم میگم فدای سرت
    حالا دیشب باد مبل گرفت به پر تلویزیون، اون برخوردو میکنه
    نمیگه با خستگی و اینکه حالم خوب نبود، تا 2صبح پا به پاش بیدار موندم، در حالیکه من صبح 7 بیدار میشم ایشون تا 9 میتونه بخوابه
    این کاراش خیلی آزارم میده، خیلی وقتا وقتی کوچکترین اتفاقی میفته همه چیزو میندازه گردنم، ولی حتی وقتی ماشینو به دیوار پارکینگ میزنه، با خنده ردش میکنم که نکنه غرورش جریحه دار بشه
    نمیدونم دلخوریهامو چطوری بگم
    شما گفتین اول تحسینش کنم بعد خیلی ساده حرفمو بزنم ، طبق فرمول شما دیشب باید بهش میگفتم وقتی بهم گفتی برو خودم مبلو جابجا میکنم، ناراحت شدم چون احساس کردم توانائیهامو زیر سوال میبری
    درسته؟
    نمیدونم جملمو درست انتخاب کرده بودم یا نه، ولی هرچی بود جرأت امتحانشو نداشتم
    بهم بگین چکار کنم
    مهارتهای قبلی با آزمون و خطا قابل اجرا و یادگیری بود، ولی گفتگو، میتونه باعث جنگی بشه که بخاطرش یه هفته قهر پیش بیاد
    بگین چکار کنم؟ این ترسو چطوری از خودم دور کنم؟ استارت این مهارت از چه موضوعاتی باشه؟



    پاسخ اقای sci:


    سلام خواهرم
    خب تقریبا مطمئن بودم که بکارگیری آداب گفتگو برای شما مشکل است.
    می دونید چرا؟ چون گفتگوی شما تا کنون passive, aggressive بوده یا منفعل پرخاشگر... که بر خلاف آنچه انتظار دارید موجب کاهش صمیمت می شه نه افزایش اون.. یعنی زمانی که شما کلامتون رو می خورید... یا به عبارتی روشن تر از ادامه گفتگو و بحث به خاطر حفظ آرامش در محیط زندگی و یا هر دلیل دیگه اجتناب می کنید روند منفعل رو پیش می گیرید... این روند ادامه پیدا می کنه و شما همه مشکلات رو تو خودتون می ریزید تا زمانیکه یکباره همه اون انفعال تبدیل به پرخاشگری می شه... ما به این می گیم چرخه گفتگوی منفی!
    در وضعیت کنونی، شما نسبت به بیان افکار و احساسات خودتون و تمایلاتتون اجتناب می کنید... این روند در روابط زناشویی شما هم وارد می شه و عملا Foreplay یا پیش نوازی رو از دست می دهید... هر چند قصد و نیت شما از بابت این سکوت منفی نیست و بسیار مثبت هست!
    با همین مثالی که زدید در مورد تلویزیون می شه فهمید که اگر به این روند ادامه دهید روند نزولی عزت نفس در شما تقویت می شه.. و این هدف ما نیست!
    پس در روند گفتگو بدون هیچ ترسی از سرزنش شروع به صحبت کنید..
    عرض کردم ابتدا برای تمرین از موضوعات ساده استفاده کنید و به موضوعاتی که دچار تعارض هستید نپردازید.
    همدلی کنید و با صراحت و استفاده از جملات "من"، صحبت کنید.
    ببینید، نوشتید: " اما وقتی یه جوری برخورد میکنی که توانائیهامو زیر سوال میبری خیلی ناراحت میشم"
    این استفاده از جملات "تو" هست : طوری برخورد می کنی، توانائیهامو زیر سوال می بری!
    چند تا نکته ظریف:
    1. الگوی XYZ به ما می گه چطوری بگیم...
    وقتی در موقعیت X، عمل Y رو انجام دادی، احساس Z رو داشتم. (ترتیب مهم نیست.. عملا باید جمله شما دارای این سه پارامتر باشه)
    2. استفاده از جملات "من":
    وقتی در زمان جابجایی مبل، گفتی دیدی داشت چی می شد! احساس کردم که شایدفکر می کنی نمی تونم بدون خطری برای تلویزیون مبل رو جابجا کنم...

    دقت کنید: استفاده از جملات "تو" تقریبا هیچ تاثیری در مخاطب شما ایجاد نمی کند در صورتیکه استفاده از جملات " من " تماما تاثیر است

    3. زمان اظهار:
    به هیچ وجه زمان اظهار جملات شما، دقیقا بعد از انجام عمل نیست! وقتی رفتید تو تخت، دقیقا وقتی خسته اید! نه شما نای حرف زدن دارید و تمرکز و نه ایشون حوصله گوش دادن.. هیچ تاثیری نخواهد داشت.. ایشون هم مثل شما خسته از کار روزانه است ضمن اینکه مردها آستانه تحمل کمتری نسبت به زنها دارند... شما تفاوت یک مهمانی مردانه و زنانه رو ببینید... بعد از مهمانی مرد معتقد است که بگذار صبح جمع می کنیم! اما زن همه چیز رو شب جمع می کند! پس زنها آستانه تحمل بیشتری دارند... خب در چنین شرایطی اظهار ناراحتی شما هیچ تاثیری نخواهد داشت.. اون زمان رها می کنید و موقعیت رو کنترل می کنید! که کردید... آفرین بر شما! روز بعد... زمانیکه سر حاله! کیفش کوکه... اون موقع مطرح می کنید... پس نمی خورید! مطرح می کنید! ولی نه اون زمانی که اتفاق افتاده..

    4. ابتدا همدلی می کنید : می دونم خیلی وسائل زندگی برات مهمه و سعی می کنی از اونها مراقبت کنی.. من هم این احساس رو مثل تو دارم و سعی خودم رو همواره می کنم
    مثالی هم بزنید.. عملا پل ذهنی می زنید به نوع ذهنیت شوهرتون...

    5. درخواستتون رو بصورت واضح بطوری که قبلا گفتیم بیان می کنید. بدون قضاوت! بدون توصیف بیش از حد! از قضاوت در مورد طرف مقابل به شدت بپرهیزید! تو به من اعتماد نداری! تو فکر می کنی نمی تونم! اینا ذهن خوانی و قضاوت هست!

    6. مکان هم خیلی مهمه... این درخواست در خلوت باید عنوان بشه!

    7. اصلا نترسید... اگر این مواردی رو که گفتم رعایت کنید هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

    8. به هیچ وجه روند افزایش عزت نفس شما، متناسب با پرخاشگری نخواهد بود...

    9. در گفتگو اعتبار سازی کنید و از بی اعتبار کردن مخاطبتون، ( کاری که در مثال کردید)، تشدید و تفاسیر منفی، بی شک اجتناب کنید

    10. موقعیت رو کنترل نمی کنید! در حالیکه می دونید و پیش بینی احساسی شما می گه که خانوم! الان اگر کاری کنید که خستگی شما دو نفر در بره بهتره! یعنی چی:
    نوشته اید:
    "دیشب، همه چیز خوب بود، آخر شب، که تقریبا 2صبح بود، بعد از تمیزکاری خونمون اومدیم تلویزیون و مبلها رو دوباره جمع کنیم و پارچه ها رو بکشیم روش
    داشتم یه جارو دستی میزدم آشغالها رو جمع کنم..."
    این یعنی اینکه شما کنترل موقعیت نکردید... ساعت 2 صبح... بعد از تمیز کاری!
    این یعنی انبار باروت... یعنی شوهر شما آماده است برای گیر دادن! شروع می کنه به گیر دادن... اول سیم تلویزیون...(شما موقعیت رو کنترل نمی کنید) می اد سیم رو در میاره ( شما هنوز چیزی رو کنترل نمی کنید) در صورتیکه در این شرایط دعوت به چای، دعوت به استراحتی کوتاه، یه شوخی، یه خنده، یه بوسه عاشقانه، یه بغل محکم، تعریف یک موضوع و یا با هر کار دیگه ای موقعیت رو کنترل می کنید! وقتی موقعیت کنترل شد، تفکر شوهر شما عوض می شه... تفسیر اون تفکر می شه احساسات شوهرتون!
    این مثالی بود از موضوعی که قبلا تحت عنوان کنترل موقعیت صحبت کرده بودیم...

    11. تفاسیر منفی از موقعیت می کنید... کی گفته به شما اطمینان نداره!؟ کی به شما اعتماد نداره؟

    تکلیف شما این خواهد بود که:

    - کما فی السابق بدون ترس، تردید، اجتناب، در مورد مسائل روزمره صرفا ( نه مسائلی که مشکل ایجاد می کنند) تمرین گفتگو کنید

    - تو 50 درصد مواقع، سعی می کنی حرفت رو نخوری و بزنی! با قواعدی که گفتیم!

    - یک درخواست صریح از شوهرتون با قواعد گفته شده بکنید و نتیجه رو بنویسید

    - از چی می ترسی؟!


    - به وضعیت جسمی خودت توجه ویژه تری داشته باش

  2. 15 کاربر از پست مفید گلنوش67 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 20 فروردین 93), گلنوش67 (چهارشنبه 04 بهمن 91), رها68 (یکشنبه 10 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. زن بودن - آموزشی مداوم ...
    توسط veis در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: یکشنبه 14 خرداد 96, 19:16
  2. بیاموزازهرآنچه میبینی.....
    توسط ویدا@ در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 19:00
  3. آموزش رانندگی
    توسط رایحه عشق در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 بهمن 90, 11:23
  4. آموزش هاي برنو گرونينگ
    توسط raha در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 آبان 90, 01:37
  5. مشكل آموزش درست گرفتن مداد به نوآموزان پيش دبستاني
    توسط SEPEHR82 در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 مهر 87, 12:48

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.