به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 53
  1. #31
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 10 آبان 92 [ 13:08]
    تاریخ عضویت
    1391-12-29
    نوشته ها
    196
    دستاوردها:
    500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    285

    تشکرشده 366 در 142 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    وقتی ازش بدت میاد، تمومش کن! دست از سرش بردار!

    2 سال بس نیست؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید Rude Boy تشکرکرده است .

    Rude Boy (شنبه 19 فروردین 91)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    بابا اینهمه خشانت نیاز نبود!!
    دوست گرامی مشکل همین جاست .من عاشق روح و روان این مردم .خیلی به سلامت اخلاقیش ایمان دارم و واقعا دوستش دارم ولی به جنسیتش علاقه ندارم.
    برای همینه که گیج شدم .الان از یه طرف نگرانشم که وضعیتش اینطوریه و از یه طرف خوشحالم که مساله ازدواج ما ختم شد.
    دلم می خواد بدونم این حسی که من دارم ممکنه با گذشت زمان تغییر کنه ؟؟ کشش جنسی قابل درمان هست یا نه؟؟

    در ضمن دوست گرامی موضوع مختومه شده مشکل الان جدال منه با خودم!!

  4. #33
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 10 آبان 92 [ 13:08]
    تاریخ عضویت
    1391-12-29
    نوشته ها
    196
    دستاوردها:
    500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    285

    تشکرشده 366 در 142 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    قرار بود درست یا درمان شه تا حالا درست میشد. (تا حالا که هیچ توی 2-3 ماه اول)

    متاسفانه ایشون خواهر نیاز ندارن!

    اینکه ایشون رو به دلیل سلامت اخلاقیش این طور مجازات کنید، غیر منصفانس!

  5. 4 کاربر از پست مفید Rude Boy تشکرکرده اند .

    Rude Boy (شنبه 19 فروردین 91)

  6. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 دی 91 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1390-11-14
    نوشته ها
    548
    امتیاز
    1,860
    سطح
    25
    Points: 1,860, Level: 25
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,833

    تشکرشده 1,864 در 493 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60

    من توی محل کارم 2 سال پیش با آقایی آشنا شدم و خیلی زود متوجه شدم از من خوشش میاد .از همون ابتدا هم من به این آقا هیچ کششی نداشتم .مخصوصا از نظر ظاهری اصلا به دل من ننشست .شرایط کاری و تحصیلی و مالی این آقا طوری بود که به محض اینکه برای ازدواج اعلام آمادگی کرد اطرافیان بهم یاد آوری کردن که مثل بقیه خواستگارام سریع رد نکنم .خودم هم با توجه به موقعیت اجتماعی و شغلیش و مخصوصا توان مالیش توی شک بودم تنها مشکلم این بود که کششی به این شخص نداشتم مخصوصا از لحاظ قیافه ظاهری .

    گفتم باید مدتی با شما معاشرت داشته باشم تا تصمیم بگیرم .

    این آقا هم پذیرفت .توی مدت این 2 اسال تمام تلاشش را برای جلب رضایت من به کار برد ازنظر مالی خیلی ریخت و پاش کرد و مدام مرا با هدیه های گران قیمت غافلگیر میکرد .

    هیچ جایی نبود که علاقه بیش از حدش را به من انکار کند .

    بارها بهش تذکر دادم که به ظاهرش برسد و اقلا بوی عرق ندهد ولی انگار نه انگار .
    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60

    من با این آقا ازدواج نکردم فقط یه صیغه محرمیت خوندیم که روابطمون بی اشکال نباشه

    مدام خونه من بود و یا محل کار من بود و مدام تماس می گرفت

    در مورد تماس جسمی من توی این مدت هیچوقت نذاشتم بهم دست بزنه و این تماس ها این یه ماه اخیر اتفاق افتاد

    شما صیغه محرمیت خونده بودید، رفت و آمد هم داشتید، خانواده ها و اقوام هم درجریان بودند، رابطه جنسی هم داشتید ( محدود و کم چون شما از اولش هم نه با این آقا که با موقعیتش ازدواج کردید ) چرا می گید ازدواج نکرده بودیم؟ دو سال تمام با این آقا و زندگیش بازی کردید. هر کس مساله را از نگاه خودش می بیند. از نگاه شما یک رابطه رسمی و ساده به قصد شناخت بوده. ولی با تعاریف شما هر کس ببیند و بشنود ازدواج بوده. کسی که از اتاق خواب شما خبر ندارد. صیغه که بودید با هم که بودید خب این آقا تحمل کرده تا شما برای رابطه جنسی آماده شوید. اما از نظر اجتماعی و اقوام و دوستان این آقا شما را همسر خودش می دونسته.

    ظاهر آدمها ملاک ارزیابی نیست و همه اینهایی که اینقدر شیک و رسمی اومدند یک هزارم این آقا هم توانایی ندارند!

    از ادبیات نگارشتون پیداست که تحصیلکرده و عاقل هستید. نمی خواهید بگید که در یک ماه اول آشناییتون متوجه تفکر و نگرش این آقا نشدید و این را عید امسال فهمیدید؟

    با تعاریفی که شما از لباس پوشیدن و شغل و موقعیت مالی و بادگلو و عرق و شکم گنده و کفش خاکی کردید ... من ندیده و نشناخته می تونم بگم کی بود و چی بود. نمی خواهید بگید که بعد از دو سال فهمیدید که با چه شخصیتی طرفید؟


    مدام می گفت مگه اونا کی بودن .هر کی می خوان باشن برام مهم نیست
    این چیزیه که شما برای یک کار اداری هم که به دفتر ایشون برید از برخورد و طرز صحبت کردنشون می فهمید. حتی لازم نیست حشر و نشر داشته باشید. چطور می گید که من تازه فهمیدم؟ بعد از دو ساااااال؟

    سابق روابط ما خیلی زسمی بود
    چطور می شه که کسی دایم خونه زن صیغه ای اش باشد و رابطه رسمی باشد. شما محرم بودید. حداقل رابطه دوستانه که بوده؟

    باید کادوهاش رو ببرم پس بدم یه نه ؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60
    چشمک گرامی ما صیغه محرمیت را از همان روز ابتدای پس از خواستگاری خواندیم .

    من هیچوقت اجازه ندادم به من نزدیک شود همیشه از تنها شدن با این شخص فراری می شدم و یکی از گله هایی هم که همیشه از من داشت همین بود که می گفت تو با این رفتارت به من توهین می کنی

    همیشه فکر می کرد همه کارگراش و کارمندای دفتراش هستن
    این نگاه به ظاهر از بالا ولی ناشی از عدم اعتماد به نفس این قبیل افراد که به واسطه پول و ثروت می خوان بهش برسند. قصدم توهین به این آقا نیست. ولی از حرفهایی که شما زدید مشخصه. این که مگه بقیه کی هستند و اینا هیچکدوم به گرد من هم نمی رسند و ... ( جبران همه حقارت ها و سختی های کودکیش ... )

    باران گرامی این آقا انسان سرشناسی هست .ضمنا خانواده خیلی اصیل و مومن و معتقدی داره .تقریبا همه جا می شناسنش ضمنا چند سالی شهردار و معاون فرماندار بوده .الان هم پست دولتی داره.برای همین کاملا شناخته شده هست و از لحاظ مالی هم دستش خیلی باز هست .از لحاظ موقعیتی ایده ال بود .برای همین بود که این مدت همیشه توی شک بودم.
    مادرش بارها با من تماس می گرفت که چرا دارم کش می دم .
    پس بارها هم یادآوری کردند.

    حتی یه بار سر مساله حجاب با هم به مشکل خوردیم و به من گفت بهتره جلوی برادر های من حجاب بگیری درست مثل خواهرهام و زن برادرهام و من با سماجت گفتم که اینکار رو نمی کنم و فرهنگ ما متفاوت هست و همون بار قضیه رو به هم زدم و جواب نه دادم .اما بعد از چند روز سریع مادرش زنگ زد و گفت این فقط زن بگیره شما سر برهنه برو توی خیابون! و خودش هم حرفش رو پس گرفت و گفت می ذارم به انتخاب خودت.

    چقد اینجا که به ضررت بود راحت گفتی نه.

    حتی یه خونه ویلایی بزرگ هم برای بعد از عروسیمون خرید بدون اینکه نظر منو بپرسه!

    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60

    نمی خوام که وارد جزییات بشم ولی من کلا از استایل بدنیش هم اصلا خوشم نیومد من یه بار شکست خوردم دیگه اینبار تن و بدنم از فکر شکست هم می لرزه .چطوری یک عمر کنار مردی بخوابم که هیچ کششی به جسمش ندارم
    شما که سابقه ازدواج هم داری، این حرفتون اصلا قابل قبول نیست. فقط توجیه است. استایل بدنی یک مرد که زیر چادر قایم نشده.

    مثلا چند بار شده اومده خونه ما جورابش سوراخ بوده یا بارها بهش گفتم اینقدر نخوره و شکم به این بزرگی رو آب کنه یا بارها محترمانه گفتم که وقتی می خواد چایی بخوره اینقدر سر و صدا نکنه یا صدای باد گلو نده ولی با اینکه بارها محترمانه و یا با شوخی گفتم انگار هیچی نگفتم .

    حتی یه بار به عنوان هدیه براش یه ست عطر و مام گرون دادم خواهرم از آمریکا آورد ولی یه بارم به خودش نزد .وقتی هم که پرسیدم گفت که من از صبح توی کارم تا شب و سر و کارم با محیط کارگریه !من نمی تونم فکر کنم کسی رو باید تغییر داد .

    حتی اگه فکر هم بکنید، ظاهری که خدا آفریده که قابل تغییر نیست. استایل بدنی و ... اون هم بعد 45 سال!!

    دیشب مادرش زنگ زد و کلی حرف بارم کرد .سر تا ته حرفشم این بود که ما برای شما خیلی هزینه کردیم! و وقت گذاشتیم .منم فقط گفتم من شرمنده شمام .اگه هر جوری صلاح می دونین من انجام میدم گفت نه فقط از خدا می خوام جوابتو بده! کلی اعصابمو ریخت به هم و قطع کرد .
    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60

    سنجاب و سعید گرامی منم با شما موافقم .من از ابتدا هم به این آقا کشش نداشتم .همه تلاشمم این مدت کردم که این حس رو توی خودم زنده کنم و خوبی هاشو ببینم
    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60

    صبح برادرش زنگ زد و خیلی عصبانی بود و گفت اگه بلایی سرش بیاد مسولش شمایی اگه نمی خواستی باید از اول می گفتی نه الان که کار به اینجا رسید .

    گفتم من همچین نیتی نداشتم و اونم گفت ولی کردین و ما همه رو می سپاریم به خدا و خداحافظی کرد.
    فکر کنم بهتره یه مدتی از این شهر دور باشم .اینجوری منم کم کم کارم میکشه به بیمارستان.دارم سعی می کنم فراموش کنم ولی موفق نمی شم روز به روزم دارم بدتر میشم.هیچکی این وسط منو درک نمی کنه .همه فقط به من می پرن .حتی خانواده خودمم بام سرسنگین شدن.
    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60

    من از دید منطق خودم تصمیم درست رو گرفتم ولی نمی دونم چرا اطرافیان اینو نمی پذیرند .همه برای این آقا ناراحت هستن .نمی دونم دلیلش برخورد های اطرافیان هست یا عادت یا علاقه یه چیز گنگی هست ولی خودم دلم براش خیلی می سوزه
    همه اطراقیان می گن اشتباه کردید. خانواده خودتون باهاتون سرسنگین هستند. دوستان همدردی هم که بدون استثنا گفتند دوسال شناااااااااخت؟؟؟ ممکنه همه اشتباه کنند؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60
    این مورد رو قلبا اصلا قصد نداشتم رد کنم .چون از همه لحاظ با زندگی من جور بود ولی بازم نتونستم.اینهمه با خودم کلنجار رفتم آخرش شد این .
    از کدام لحاظ؟
    نگاهش به آدمها و دیگران؟
    لباس پوشیدن؟
    غذا خوردن؟
    بهداشت و نظافت؟

    این آقا فقط خیلی ساده و رو راست بوده با شما. برعکس شما نبودی. یعنی حتی اینجا هم شباهتی نداشتید. کدوم قسمتش جور بود؟ وقتی که حتی از بودن در کنارش توی یک مهمانی خجالت می کشید. از بودن باهاش در خلوت هم معذبید؟ کجا جور بودید؟


    امروز همه کادو هاش رو دادم به یکی از دوستام برد بهش بده .

    کسی هست که فکر کنه این حس بی کششی من به این آقا ممکنه بعد از ازدواج درست بشه؟؟ این سوال ذهن منو مشغول کرده.ممکنه بعد از ازدواج به بدن و جنسش عادت کنم؟؟ کسی رو دیدین اینجوری شده باشه و بعد درست شه یا بدتر میشه اوضاع؟؟

    وقتی خودتون با دوسال رفت و آمد و محرمیت و ارتباط متوجه نشدید، چی بگیم؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط ladan60
    دلجوی گرامی بابت نظرات مفیدت ممنونم.
    من حس ترحم به این مرد دارم زیاد نمیشه اسمش رو دوست داشتن گذاشت ولی این مساله اصلا قابل انکار نیست که من اصلا و ابدا و تحت هیچچچچچچچچچچ شرایطی به جنس این مرد کشش ندارم .مثل یه میوه خیلی خوشمزه که عالم و آدم از خوش طعمی و خواصش تعریف کنن ولی شما دوستش نداشته باشی .درست عین موز که من اصلا سمتش هم هیچوقت نمی رم .
    این آقا هم برای من همینه .اصلا از بدنش خوشم نمیاد .رابطه جنسیش ناشیانه بوده یا نبوده مهم نیست .اینو خودم توی تجربه سالها ی زندگیم می دونم که ارتباط جنسی طی زمان پخته و کامل میشه .اونش درست میشه مشکل اینه که من اصلا دوست ندارم سمتش برم چه برسه که بخوام بدنم رو بذارم در اختیار همچین کسی.من اصلا از فرم بدنش بدم اومد .دوست نداشتم حتی بهش نگاهم بیفته!!

    بعد از دو سال؟
    ظاهر اولین چیزیه که دیده می شه و نمی تونید بگید بعدا فهمیدم!

    سوالم اینه که این حس ممکنه بعد از ازدواج تغییر کنه و از این حالت در بیاد.ممکنه که روزی بیاد که برای بودن با این مردولع داشته باشم ...آیا ازدواج همچین حسی میاره؟؟؟
    کسی هست که همچین تجربه ای داشته باشه؟؟
    لادن عزیز،
    متاسفام که مجبور شدم اینقد خشن بنویسم. شما در قالب کلمات زیبا داستان زشتی را برای ما تعریف کردید که پشت بیان زیبای شما پنهان شده.

  7. 7 کاربر از پست مفید پیدا تشکرکرده اند .

    پیدا (چهارشنبه 16 فروردین 91)

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    پیدای گرامی زشتی این موضوع از دید شماست .چند تا نکته را باید یاد آوری کنم گرامی
    اول اینکه این آقا نزدیک 5 ماه بعد از آشنایی ما آمد خواستگاری و رابطه در ابتدا فقط گهگاهی در محیط کاری و در فضای کاری بود .همان روز اول خواستگاری من کاملا مشخص و واضح اعلام کردم که باید با هم برخورد داشته باشیم تا من بتوانم تصمیم بگیرم. با احتساب آن 5 ماه تقریبا می شود 2 سال .2 سالی که نزدیک یک سال و نیمش با یک ارتباط خیلی رسمی گذشت .پس از اول قرار و تعهدی در کار نبود.
    دوم اینکه صیغه محرمیت اصلا ضرورتی نداشت چون ما روابط خصوصی تا یک ماه اخیر نداشتیم .آنهم به اصرار این آقا بود.حتی من با این آقا تنها هم نمی شدم هیچوقت.
    سوم اینکه در مورد اینکه گفتم ما جور بودیم منظورم را درک نکردید .از نظر شرایط ظاهری ما جور بودیم .هر دو تای ما از لحاظ سطح خانوادگی و مالی در یک سطح بودیم و هر دو تجربه ازدواج نا موفق داشتیم و هر دو هم بچه داشتیم که با ما بودند و هر دو هم موقعیت اجتماعی قابل قبولی داشتیم .همین برای شروع رابطه کافی بود .جزییاتی که فرمودید بعد از این مسایل نمایان شد.
    چهارما ااین آقا هیچوقت به تنهایی به خانه من رفت و آمد نکرد .منهم متقابلا همین حد و مرز را رعایت کردم . همیشه ارتباطات خارج از منزل یا دسته جمعی بود .
    از اینها گذشته در تمام این مدت من بارها تکرار کردم که هنوز هیچ چیزی قطعی نیست ولی اینها ظاهرا دوست نداشتند بشنوند.
    و مورد آخر اینکه منظورم را نمی توانم واضح بیان کنم .پیدای گرامی منظورم از استایل بدنی توانایی این آقا در مسیله جنسی بود .اینرا من توی همان برخورد جنسی فهمیدم .این آقا بدلیل بزرگی شکمش از لحاظ آلت تناسلی دچار مشکل شده بود .نمی خوام وارد جزییات بشم فکر کنم م.ضوع واضح باشه .این قسمت جزو همان پشت چادری ها بود همان یک بار هم من پرسیدم چرا اینطوری هستید گفت من خودم این نقص را می دانم و با دکتر صحبت کردم .این مساله با عمل جراحی رفع می شود .در صورتیکه من فکر می کنم این مشکل قدیمی بود. اینگه گفتم دوست نداشتم نگاهش کنم منظورم آن قسمت و در آن وضع بود .
    دلم هم براش سوخت چون مدام تکرار می کرد که من اینو عمل می کنم در صورتیکه من اعتراضی هم نکردم .این مساله رو من تازه فهمیدم .اصلا فکر کنم خودش هم سعی داشت این مشکل رو مخفی کنه توی این مدت .ضعف این آقا طوری بود که این فکر در من تقویت شد که همسر اولشان هم با این مساله مشکل داشته .البته خودش مدام می گفت که این مشکل برایش سالهای اخیر پیش آمده ولی دور از ذهن بود .
    تا قبل از این مسایل مشکل خاصی نبود .حتی ظاهرش رو هم من پذیرفته بودم و سعی می کردم بعضی مشکلات رو اصلاح کنم و دیدم رو عوض کنم.این مسایل مشکل ساز شد.نباید اینها را از من پنهان می کرد.
    ولی با همه این احوال دلم براش سوخت .هنوز هم می سوزه .شاید عادت هم هست یا هر چیز دیگری .درست نمی دانم.من با این آقا بازی نکردم .هیچوقت همچین نیتی نداشتم .

  9. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 خرداد 91 [ 21:17]
    تاریخ عضویت
    1390-11-27
    نوشته ها
    95
    امتیاز
    1,117
    سطح
    18
    Points: 1,117, Level: 18
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    230

    تشکرشده 231 در 82 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    سلام لادن جان

    شما مي فرمائيد كه موضوع ازدواج شما مختومه شده و الان هم فقط مسئله جدال با خودتون رو داريد، درسته؟

    اما چه جدالي؟ خب شما هم مسلما براي ازدواج معيارهايي داشتيد كه اين آقا تمامي اين معيارها رو نداشتند و در نهايت شما جواب نه داديد.................... پس ديگر شما نبايد درگيري با اين مسئله داشته باشيد.

    اما اينطور كه پيداست شما هنوز هم نسبت به اون آقا احساس ترحم داريد. عزيزم، مسئله جذابيت ظاهري، مسئله اي نيست كه حتما بايد 2 سال از آشنايي بگذره تا بعد متوجه بشيد كه آيا اين آقا برايتان جذاب هست يا نه؟ حداقل به نظر من در همون برخوردهاي اوليه هم مي تونستيد به اين مسئله پي ببريد. بالاخره شما تجربه قبلي داشتيد و مسلما اينطور نبوده كه بخواهيد در اين زمينه خام و ناپخته عمل كنيد.

    اگر واقعا هيچ احساسي به آن آقا نداريد بيشتر از اين خودت و ايشان را درگير نكنيد و حتي ادامه رابطه را به صورت رابطه خواهر و برادري ندانيد. گفتن اين جمله به اون آقا كه من شما را مثل برادر خودم دوست دارم براي يك مرد كه عاشق زني است بسيار عذاب آور است و بيشتر مثل نمكي است كه بر زخمي پاشيده مي شود.

    موفق باشي.

  10. 7 کاربر از پست مفید صنم_64 تشکرکرده اند .

    صنم_64 (شنبه 19 فروردین 91)

  11. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    صنم گرامی
    مساله مختومه شد .مشکل منم .دو سال تمام با خودم درگیر بودم ! هیچوقت به نتیجه نرسیدم که این آقا را دوست دارم یا ندارم!گهگاهی واقعا دوستش داشتم ولی هر بار به من نزدیک میشد احساس می کردم من اینکاره نیستم! آخر سر با خودم تصمیم گرفتم که اقلا آن بیچاره را درگیر خود درگیری شخصی خودم نکنم تا تکلیفش مشخص شود .من از دست خودم عصبانیم .گاهی دلم برایش آنقدر تنگ می شد و آنقدر ابراز دلتنگی می کردم که ذوق زده می شد .با هم برای خانه مشترکمان خرید می رفتیم .برای مراسم عقد روی هتل و مراسم و ماه عسل بحث می کردیم .و گاهی از بودن کنارش معذب و ناراحت بودم و روابطم خیلی خشک و رسمی بود .خودش هم گیج شده بود .چند بار هم ابراز کرد که تو چرا اینقدر متغیری!! یه روز عاشق و دلتنگی و یه روز همکار..
    عاشق موقعیت و شخصیت اجتماعیش بودم و از طرفی ارتباط جسمی برام همیشه سخت و عذاب آور بود .هیچوقت خودم هم نفهمیدم دوستش دارم یا ندارم !
    همین الان هم هنوز همان درگیری را دارم .تنها حسنش این شده که حداقل تکلیف آن بیچاره را روشن کردم ولی خودم بدتر شدم که بهتر نشدم .دلم برایش تنگ شده .عین همه این 2 سال که اگه یه روز نمی دیدمش دلتنگ می شدم و وقتی می دیدمش سریع دلزده بودم!
    رهایش کردم که بیشتر عذابش ندهم .ولی دلم آرامش ندارد .دوستش دارم و نگرانش هستم .مثل خواهری که نزدیک ترین برادرش را از دست داده باشد .انگار عزادارم..
    هیچ کس درک نمی کند من چی میگم و چی میکشم .امروز صبح زنگ زد به مادرم و ازش حلال خواهی کرد .قبل از عملش زنگ زد .بابت کاری که نکرده...بعد از عملش هم خانواده من رفتن بیمارستان .مادرم میگه وضعش وخیم بود .میگه بجز قلبش خونریزی معده هم کرده داشتن بهش خون می زدن .هنوزم بی هوش بوده.چرا اینطور با خودم درگیرم .ازدواج اولم منو اینطور کرد .از همه چیز و همه کس واهمه دارم .5 سال گذشته و من هر سال از سابق بدتر شدم .نمی تونم مقصر رو پیدا کنم .خودم یا کارها و مشکلات اون آقا .به هر حال ممنون از همه سروران تالار .همه رو می سپارم به خدا .برای منهم دعا کنید.

  12. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 شهریور 96 [ 20:04]
    تاریخ عضویت
    1389-12-04
    نوشته ها
    404
    امتیاز
    6,886
    سطح
    54
    Points: 6,886, Level: 54
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    533

    تشکرشده 600 در 287 پست

    Rep Power
    57
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    دوست عزیز
    اگر کتاب ایا تو گمشده ام هستی رو خونده بودید وارد چنین رابطه ایی نمی شدید!از روابطی که در این کتاب بی سرانجام معرفی میشن روابطی هستن که طرف مقابل جذب موقعییت کاری،مالی و اجتماعی طرف میشه!
    دوست ندارم بگم ولی سخت بنظر می اد بشه قبول کرد خانمی که انقدر به ظواهر اهمیت می ده از همون اول به فکر این قضیه نبوده باشه و در رابطش کاملا صادق بوده باشه.
    در این سن و سال شما دیگه نمی تونید این دید خودتون رو کنار بگذارید،پس ادامه ی این رابطه دلیلی نداره.سعی کنید ازش حلالیت بخواهید همین.
    در ضمن صیغه بر خلاف نثر صریح قرانه.

  13. کاربر روبرو از پست مفید tamas تشکرکرده است .

    tamas (یکشنبه 20 فروردین 91)

  14. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 خرداد 91 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1391-1-11
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    838
    سطح
    15
    Points: 838, Level: 15
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    23

    تشکرشده 23 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    تماس گرامی
    موقعیت ما با هم زیاد فاصله نداشت .ار لحاظ مالی ما در یک سطح بودیم .از لحاظ شغلی من موقعیت خیلی خوب و معقولی دارم .من توی دانشگاه تدریس می کنم .از لحاظ تحصیلی هم این آقا از من سطح خیلی پایین تری داشت .از لحاظ ظاهری هم من از اون 11 سال کوچکتر بودم .پس برای من نقطه خارق العاده ای نبود .من عاشق موقعیتش از این لحاظ بودم که آدم نیک نام و سرشناسی بود و نفوذ بالایی داشت .بعنوان نمونه برای من جالب بود که همه جا ما مهمان وی آی پی بودیم .هیچوقت هیچ جا توی صف نبودیم و همه جا چند نفر دنبال ما بودند که کم و کسری نداشته باشیم .اینها برای من جذاب بود از اینکه همسر کسی باشم که انسان عادی نبود حس خوبی داشتم .البته این به معنای تایید این عقیده نیست.
    مساله دیگه اینکه من مثل شما فکر نمی کنم .چرا من صادق نبودم؟ در حالیکه من در رفتارها و برخوردم با این آقا ذره ای ریا نداشتم .حتی در این 2 سال یک بار هم از من دروغ نشنید .حتی در بیان جزییات زندگی و طلاقم هم بیش از حد لازم صادق بودم چون عقیده داشتم شروع یک زندگی نیاز به صداقت صد در صد دارد .برعکس من فکر می کنم این آقا بر خلاف تمام اعتقادش زیاد صادق نبود .چرا باید مشکل قلبی اش را از من پنهان می کرد در حالیکه اظهر من الشمس بود .بارها در حضور من دچار تنگی نفس های حاد شد .ولی در پاسخ سوالات من همیشه عنوان می کرد که این حساسیت ریه هست .در صورتیکه دو بار آنژیو کرده بود و دریچه میترالش مشکل حاد داشت .همین امروز هم جراحی قلب باز کرد .و یا در خصوص مشکل جنسی و الت تناسلیش حتی هیچوقت کلمه ای بیان نکرده بود .فرض کنیم من این موضوع را بعد از ازدواج متوجه می شدم آنوقت چه اتفاقی می افتاد؟؟
    همان روز هم هی تکرار کرد که این مشکل با عمل جراحی قابل اصلاح است .چند بار خواستم بپرسم چرا قبلا نگفتی؟؟ ولی حرفم را خوردم .حس کردم خودش اندازه کافی شرمنده هست این حرف بدترش می کند.یا لجبازی هایش در مورد پوشش ظاهری خیلی کودکانه بود .
    تماس گرامی لطفا بنده را از مباحث مذهبی معاف کنید !! نه علاقه ای به اینگونه مباحث دارم و نه سررشته ای! بهتر است اینرا بسپاریم به متخصصین این رشته .موفق و موید باشید.

  15. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 شهریور 96 [ 20:04]
    تاریخ عضویت
    1389-12-04
    نوشته ها
    404
    امتیاز
    6,886
    سطح
    54
    Points: 6,886, Level: 54
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    533

    تشکرشده 600 در 287 پست

    Rep Power
    57
    Array

    RE: مشکل من با خواستگارم

    دوست گرامی
    اگر به نوشته ی خودتون دقت کنید می بینید که نوشتید من جذب اینکه چند نفر دنبالم باشن شدم و ....خوب یعنی موقعییت دیگه!
    خوب ظاهرش رو که از اول دیده بودید چرا با هاش ادامه دادید؟فکر کردین جراحی پلاستیک می کنه خوشگل میشه؟!؟یا اینکه میگید ناراحتی قلبی داشته به صورتی که کاملا مشهود بوده و با اینکه این مشهود بودن رو می دیدید و به عدم صداقتش پی می بردید بازهم با هاش ادامه دادید!واقعا چرا؟اون هم 2 سال !
    خوب حالا هم که میگید نه با ظاهرش می تونید کنار بیاید نه اینکه صداقت داره پس دیگه یک راه بیشتر نمی مونه.اون بنده خدا این همه خودش رو به در ودیوار زده تا اونجا که حاضر شده به اشتباه دروغ بگه تا شما رو از دست نده در عوض شما ...
    اون یک عمر با همین بوی عرق زندگی کرده و با همون ظاهر بد و کسی که در این سن و سال دیگه تغییر براش امکان نداره و شما این رو با این سن وسال و با تجربه ی یک زندگی دیگه نمی دونستید؟اینا واقعا 2 سال صبر احتیاج داشت؟
    خیلی از خانمها وقتی می بینن که کسی بهشون ابراز علاقه میکنه تا اونجا که جا داره کاری میکنن که طرف مقابلشون این کار رو ادامه بده!
    دوست عزیز اسلام دین عقل گراییه و کتابش قابل استفاده برای همه با نگاهی گذرا به این کتاب مقدس خواهید فهمید که این عمر تحریفی است در دین مبین توسط عده ایی!

  16. کاربر روبرو از پست مفید tamas تشکرکرده است .

    tamas (یکشنبه 20 فروردین 91)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.