سلام
منم با نظر دوستان موافقم كه پيش يك مشاور بري.
با اجازه يك تحليلي از همسرتون ميخواستم داشته باشم:
به نظر من ايشون به خاطر نفوذ پدرشون در خونواده، (اصطلاحا ديكتاتور بودن پدر) در عين فرمانبردار بودن از پدر و وابستگي شديدشون به خونواده، با ازدواج با شما اين موقعيت را پيدا كردند، كه به نوعي خودي نشان دهند و كسي را تحت سلطه خودشون قرار بدن. همين تقاضاي چشم گفتنهاي بي دليل اين امر رو نشون ميده.
من فكر ميكنم كه اعتماد به نفسشون برخلاف چيزي كه در رفتارشون ديده ميشه، خيلي پايينه.
پيشنهاد من اينه كه شما تقاضاهاي معقولي كه ازتون ميشه (نميشه گفت همش نامعقوله، اگر اينطور بود باهاش ازدواج نميكرديد) رو به جاي يه دونه چشم، 10 تا چشم بگيد. حتي اگر ازتون تقاضاي گفتن چشم نشه. و همسرتونو به خاطر خصوصيات اخلاقي خوبي كه داره بارها و بارها تمجيد كنيد. در آغوش گرفتن و بوسيدن هاي بي دليل هم (در طول روز) ميتونه كمك بسزايي در خوش خلق شدن همسرتون كنه.
كتاب "رازهايي درباره مردان"، نوشته: باربارا دي آنجليس، ترجمه: هادي ابرهيمي هم ميتونه كمك بزرگي در روابط با همسرتون كنه.
و اما پدرشوهرتون
من فكر ميكنم اگر اول قضيه همسرتونو حل كنيد، احتمال حل شدن اتوماتيك رابطتون با پدرشوهر هم بالا ميره. بعيد نيست كه شوهرتون به خاطر روابط حسنه اي كه با شما داره، رابطتون رو با پدرش حل كنه.
شايد بعضي مسائل رو اينجا ذكر نكرده باشيد، (دقيقا خاطرم نيست) ولي من نظراتم رو براساس هر سه موضوع "دزدیدن پسر!"، "مرد سالاری" و "لطفا منو راهنمایی کنید" ارائه دادم.
به اميد روزهاي شاد و به دور از هر نوع اختلاف براي شما
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)