آقا مجید، بارها بهش گفتم. به هر زبونی که فکرشو بکنید. گفتم یه نیاز طبیعیه، گفتم مثل غذا خوردنه و ....
ولی بی فایدست.
فاموی عزیز
ممنون از توجهت
دقیقا منم میخواستم همینو بگم. فعلا این مشکل حل نشده. الان باید چکارکنم؟ این مساله باعث شده من خیلیییی زودرنج و حساس بشم. بطوریکه کوچکترین کارهای ناراحت کننده همسرم هم خیلی به چشمم میاد و سرش دعوا راه میندازم.
همسرم همش میگه اخلاقت بده، سر هرچیزی اعصاب خوردی راه میندازی. من هم هرچی میگم به خدا ریشه همش توی این قضیه است، میگه چرا حرف بی ربط میزنی؟ چه ربطی داره؟ هرچی هم بهش میگم بابا، فشاری که به من میاد منو کم طاقت و بهانه گیر کرده، نمیفهمه. نمیفهمه
مرسی مریم جان
همسرم خداروشکر مشکل جسمی نداره. واسه فوبیاش هم دارو مصرف میکنه که البته 3-4 ماهه. شغل پر استرسی نداره. ولی کلا خودش آدم مضطربیه.
بگو مگوهامون عمدتا سر این مساله هستش و همونطور که گفتم حساس شدنم باعث شده از هر چیزی ناراحت بشم ولی خوب از اول که اینطوری نبودم.
اورولوژیست با اصرار فراوون من رفت یه بار که ازش تست اسپرم گرفت که نرمال بود. گفتم تواناییش کاملا نرماله ولی تمایل نداره.
مهمترین چیزی که ازتون میخوام اینه که بگید چجوری این مساله که داره عذابم میده، روی زندگی و روبطم اثر نذاره. یعنی چجوری سعی کنم که این مساله رو از زندگیم جدا کنم و روابطم عادی باشه با شوهرم. همش در حال حرص خوردن نباشم و وقتی شوهرم خونست عین یه آدم عادی بهش نگاه کنم و بتونم باهاش بگم و بخندم بدون اینکه فکرم همش درگیر این موضوع باشه.
آخه نمیدونید که تمام روز دارم به این موضوع فکر میکنم و حرص میخورم. اصلا از زندگیم هیچی نمیفهمم. هیچی. اگه نگم 100%، ولی واقعا 90% ذهنم درگیر این موضوعه. میخوام از این فکر کردنای بیش از حد خلاص بشم. خستم کرده
همش حرص میخورم که چرا الان اومد توی آشپزخونه دستمو نگرفت؟ چرا اومدم کنارش نشستم خودشو به من نزدیک نکرد؟ چرا وقتی بوسیدمش منو نبوسید؟ چرا منو پس زد؟ چرا الان که رفتیم بیرون مثل همه که دست زنشونو میگیرن دست منو نگرفت؟ و ...... وااااااااااااااااااااااای دیوونه شدم خداااااااااااا









علاقه مندی ها (Bookmarks)