به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: مشکلات جدید من با خانواده همسر و خود همسرم.

    سلام سیسیلی جان
    خوبی خانم؟ انگار همین دیروز بود که تاپیک باز کرده بودی و دودوتا چهارتا می کردی که برای فرزند دوم اقدام کنی یانه!
    وقتی خوندم که دوهفته دیگه نی نی ات به دنیا میاد موندم که چقدر زمان سریع می گذره...
    پیشاپیش قدم نی نی گلت مبارک. اروزی سلامتی برای همتون می کنم.
    راستی نی نی قشنگلت دختره یا پسر؟


    عزیزم می خوام تجربه ام رو برات بگم که مبادا برای تو تکرار بشه. من با توجه به شناختی که از شوهرم و تاپیر خانواده اش رو طرزفکرش داشتم، صلاح می دیدم که تو خونه باشم و مادرم بیاد ازم مراقبت کنه.
    از مامانم خواستم اولش قبول کرد ولی بعد گفت برام سخته و باید غذای بقیه افراد خونه رو هم من درست کنم و نمی تونم کلا بیام خونه شما و اینکه هرروز بخوام بیام برم برام سخته. و مردم هم حرف در میارن و ...
    خلاصه بیشتر از همه دلم براش سوخت که نکنه سلامتیش به خطر بیفته و من رفتم خونشون (هرچند که دوهفته مشکلی براش پیش نمی اورد)!
    رفتن اونجا همانا و تمام مشکلاتی که پیش بینی می کردم به بدترین نحو ممکن پیش اومد. شوهرم بیشتر وقتش خونه پدریش بود و اونها هم طوری یادش داده بودند که نسبت به من و بچه بی محبت شده بود. مادرشوهرم کلی تو چند روز اول زایمانم باهام دعوا راه انداخت. روی خانواده ام و شوهرم به هم باز شد. پدرم بدترین حرفها رو به هم زد. خواستم طلاق بگیرم و بیشتر اونجا موندم و بد و بدتر شد.
    وقتی به مامانم گفتم که ماملن جون چی می شد به حرفم گوش می کردی و شما میومدی. من صلاح زندگیم رو بهتر می دونستم.
    می دونی چی گفت؟
    "می خواستی رو حرفت پافشاری کنی."
    همین!

    سیسیلی جون نذار که پس فردا خدایی نکرده این جمله رو بشنوی.
    ببین صلاح خودت و زندگیت و آرامش خود و بچه ات تو اون روزا در چیه، اون رو با اصرار انجام بده.
    منظورم از اصرار دعوا و مشاجره نیست، بالاخره رگ خواب شوهرت رو بهتر بلدی.

    اگه می بینی که واقعا نمی خوای خانواده شوهرت بیان، اصرار کن.
    برای شوهرت توضیح بده که روزهای بعد زایمان زن حساس تر میشه و حتی ممکنه برخوردهای عادی گذشته هم براش استرس ایجاد کنه، چه برسه به رفتارهای تنش زا. بگو که شیر استرس و حرص و جوش چقدر برای بچه بده و ...
    ازش بخواه که مثل همیشه تو پدری کردن سنگ تموم بذاره و مصلحت بچه رو به مصلحت همه ترجیح بده.

  2. 10 کاربر از پست مفید هستی تشکرکرده اند .

    هستی (دوشنبه 21 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.