سلام سیسیلی جان
خوبی خانم؟ انگار همین دیروز بود که تاپیک باز کرده بودی و دودوتا چهارتا می کردی که برای فرزند دوم اقدام کنی یانه!
وقتی خوندم که دوهفته دیگه نی نی ات به دنیا میاد موندم که چقدر زمان سریع می گذره...
پیشاپیش قدم نی نی گلت مبارک. اروزی سلامتی برای همتون می کنم.
راستی نی نی قشنگلت دختره یا پسر؟
عزیزم می خوام تجربه ام رو برات بگم که مبادا برای تو تکرار بشه. من با توجه به شناختی که از شوهرم و تاپیر خانواده اش رو طرزفکرش داشتم، صلاح می دیدم که تو خونه باشم و مادرم بیاد ازم مراقبت کنه.
از مامانم خواستم اولش قبول کرد ولی بعد گفت برام سخته و باید غذای بقیه افراد خونه رو هم من درست کنم و نمی تونم کلا بیام خونه شما و اینکه هرروز بخوام بیام برم برام سخته. و مردم هم حرف در میارن و ...
خلاصه بیشتر از همه دلم براش سوخت که نکنه سلامتیش به خطر بیفته و من رفتم خونشون (هرچند که دوهفته مشکلی براش پیش نمی اورد)!
رفتن اونجا همانا و تمام مشکلاتی که پیش بینی می کردم به بدترین نحو ممکن پیش اومد. شوهرم بیشتر وقتش خونه پدریش بود و اونها هم طوری یادش داده بودند که نسبت به من و بچه بی محبت شده بود. مادرشوهرم کلی تو چند روز اول زایمانم باهام دعوا راه انداخت. روی خانواده ام و شوهرم به هم باز شد. پدرم بدترین حرفها رو به هم زد. خواستم طلاق بگیرم و بیشتر اونجا موندم و بد و بدتر شد.
وقتی به مامانم گفتم که ماملن جون چی می شد به حرفم گوش می کردی و شما میومدی. من صلاح زندگیم رو بهتر می دونستم.
می دونی چی گفت؟
"می خواستی رو حرفت پافشاری کنی."
همین!
سیسیلی جون نذار که پس فردا خدایی نکرده این جمله رو بشنوی.
ببین صلاح خودت و زندگیت و آرامش خود و بچه ات تو اون روزا در چیه، اون رو با اصرار انجام بده.
منظورم از اصرار دعوا و مشاجره نیست، بالاخره رگ خواب شوهرت رو بهتر بلدی.
اگه می بینی که واقعا نمی خوای خانواده شوهرت بیان، اصرار کن.
برای شوهرت توضیح بده که روزهای بعد زایمان زن حساس تر میشه و حتی ممکنه برخوردهای عادی گذشته هم براش استرس ایجاد کنه، چه برسه به رفتارهای تنش زا. بگو که شیر استرس و حرص و جوش چقدر برای بچه بده و ...
ازش بخواه که مثل همیشه تو پدری کردن سنگ تموم بذاره و مصلحت بچه رو به مصلحت همه ترجیح بده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)