سلام
دلجوی عزیز ممنون از راهنماییت. مشکل من در خانواده همسرم بی زبونی خودمه. مثلا دیروز خونه مادر شوهرم سر سفره پسرم گفت مامان اب بده. گفتم وسط غذا اب خوب نیست غذات تمام شد می دم. خواهر شوهرم یه لیوان پر اب کرد و داد بهش. گفتم من وسط غذا نمی دم. با یه حالتی بهم گفت یعنی چی بچه اب می خواد بخور عمه جون . منم به پسرم گفتم این بار چون عمه داده بخور اما وسط غذا اب خوب نیست. شاید اتفاق مهمی نباشه ولی از اینکه من نمی تونم در قبال اینا حرفم و به کرسی بنشونم ناراحتم می کنه. می دونم همین داستان و با بقیه مسایل هم دارم.
می دونم هر چیزی هم من در اون دوران بگم اونا تصمیم خودشون و می گیرن و انجام می دن و من باید فقط حرص بخورم. متوجه شدید مشکل من ریشه ای هست مشکل 10 روز زایمان نیست مشکل بی زبونی خودمه. اگرم احیانا یه جا حرف بزنم بعدش چنان عذاب وجدان می گیرم که خدا می دونه.
تو رو خدا من و در این زمینه راهنمایی کنین. من دلم می خواد اصول و قوانینی که در خونه دارم و حتی در مقابل زور گویی اونا هم انجام بدم. دوست دارم همونی باشم که تو خونه هستمو ولی پیش اونا کم میارم.
بازم منتظر راهنمایی دلگرم کنندتون هستم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)