دلایلی که آوردن این بوده
اول گفتن که من خواستم دخترشون رو ببرم خانه پدر و مادرم یعنی مستقل نبودم که کذب محضه
بعدش گفته بودم که به هیچ عنوان اختیاری از خودم نداشتم که حداقل من خودم رو این طور نشان ندادم
و این روهم گفته بودن که من آدم بد اخلاقی بودم. من تا وقتی که خانواده اون این مشکل رو به وجود نیاورده بودن من بسیار خوش اخلاق بودم به صورتی که رفیقام به شوخی به من تیکه مینداختن که آره هنوز هیچی نشده اون جوری شدی و چه شدی که اینها همه شوخی میکردن و وقتی که اون مشکل پیش آمد من درسته لج بازی کردم ولی بد اخلاقی نکردم و کمتر از گل به ایشان نگفتم البته شاید برداشت من از اخلاقم اینطور باشه و شاید واقعا بد برخورد کردم
ولی ترس من از اینه که اولا اونها اصلا قبول نکن که من با توجه به اخلاق اونها و دلایل اونها شاید واقعا قبول نکنن
و یکی دیگه اینه که اگر این دختر خانم واقعا من رو میخواست چرا واقعا پشت من در نیومد
و آیا دختر که این طوری گوش به فرمان خانوادش هست آیا خانواده ایشان با توجه به این اخلاقیات و روحیاتش در زندگی مشترک ما چقدر میتونن تاثیر بذارن و دختر ایشان چقدر در زندگی پشت من رو میگیره
خیلی خیلی سخته اگر من اون رابطه رو نداشتم خیلی خیلی راحت تر میتونستم تصمیمم رو بگیرم
مساله خرید قابل حله و توهین ایشان روهم میتونم ندیده بگیرم و شاید اونها بعدا از این رفتارشان پشیمان بشن با رفتار خوب من ولی این مساله که در خط بالا عرض کردم بد جوری ذهن من رو مشغول کرده
یک چیز دیگه هم اینهکه من ترسم از این میره که اگر نتونم با ایشان ازدواج کنم از کجا معلوم از این بهتر یا مثل ایشان گیرم بیاد و همش از این میترسم که نفر بعدی مثل ایشان خوب نباشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)