سلام دوست عزيز!
با خوندن مشكلت نگرانت شدم.
ميدوني چرا؟
تو را تصور كردم : يك زن بااحساسي كه بين دو مرد بي احساس قرار گرفته اي.
اولي كه همسر توست با حرفها و اعمالش نامهربانه قلب پراحساس و طالب محبت تو را زخم ميزند. و دومي از اين آزردگي تو و احساساتت سواستفاده ميكنه تا تنوع طلبي خود را ارضا نمايد.
ولي تو عاقل تر از اين حرفهايي فكر نميكنم بخواهي يك مشكل را با يه مشكل ديگه حل كني!
به نظر من بهتره و عاقلانه تره كه اول تكليفتو با زندگي مشتركت حل كني.
تلاشتو براي حل مشكلاتت با همسرت بكني. نه به خاطر همسرت بلكه به خاطر خودت.
در مراحل بعدي اگه حل نشد به جدايي فكر كني. و بعد از همه اين مراحل وقتي تاهلي به كسي نداشتي ميتوني به كس ديگه اي فكر كني.
هميشه به ارزش وجودي خودت به عنوان يه زن ايمان داشته باش و اجازه نده مرداي دور و برت از احساسات قشنگت سواستفاده كنن.
اميدوارم مشكلاتت زودتر حل بشه و به آرامش برسي![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)