
نوشته اصلی توسط
d r e a m
سلام. نیلوفر جان شما تا حالا راجع به معیارهات برای ازدواج فکر کردی؟ فکر کردی که این اقا چقدر از معیارهایی که مد نظرت هست رو داره؟
فکر کردی چی باعث شده(چه ویژگی ندارن)که این اقا رو با پسر عموت یا افراد دیگه مقایسه کنی؟حالا چه از نظر ظاهری چه از نظر اخلاقی
به خاطر اینکه رابطت رو احساسی کردی به جای یه رابطه ی شناختی قدرت تصمیم گیری درست رو ازت گرفته (همین باعث شده احساست رو گم کنی!)
اونم بعد از 6 سال !
اگر همین طوری ادامه بدی نمی تونی منطقی فکر کنی اما وقتی روابط عاطفیتو با این اقا قطع کنی باعث میشه عاقلانه و منطقی تصمیم بگیری.... راجع به نقاط ضعف و قوتش خوب فکر کنی و یه تصمیم درست بگیری
(وقتی رابطتت رو شناختی کنی و عواطف رو بذاری کنار خیلی از مسائلی که ندید گرفته بودی و برات مهم بود
دوباره یادت میاد )
[color=#4B0082] سلام دوست عزیز،
ممنونم از راهنماییت. من الان اصلا مسایل عاطفی رو به کار نمی گیرم. همه رو گذاشتم کنار. اتفاقا وقتی منطقی نگاه می کنم می بینم این آقا واقعا برای ازدواج خیلی خوبه. شدیدا مسئولیت پذیره بر خلاف پسر عموم. درسش رو خیلی خوب میخونه و شاگرد اول کلاس هست برخلاف پسرعموم که کاردانی چهار ترمه رو 9 ترمه تموم کرد، اونم فقط به خاطر اینکه به قول خودش خوش گذرونی میکرده. دوست خودم خیلی به خانواده و زندگی اهمیت میده ولی پسر عموم فقط اهل دوست دختر و کارهای خیلی بده که برادرم بهم گفته. نمیدونم چم شده. وقتی منطقی فکر می کنم میبینم این آقا از نظر شخصیتی خیلییی بهتر از اونه. ولی دلیل مقایسه کردنو نمی فهمم. شاید ویژگیهای ظاهری باشه فقط که فکر کنم پسر عموم بهتره. اونم ظاهری صورت نه. فقط قدش بلندتره. اینارو که مینویسم هم خندم میگیره هم ناراحت میشم.ولی من فقط میخوام احساسمو پیدا کنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)