از وقتی که اون جواب رو شنیدم خیلی به هم ریختم . فکر می کنم اگه جای دیگه ای هم برم خواستگاری حالا اگه نخواهند هم اولش جواب رد بدهند منو قبول می کنند تا آمار خواستگار های دخترشون بالا بره .

دیگه هر چی که هست به ازدواج سنتی فکر نمی کنم .
نمی دونم چکار کنم یا برم سراغ دختر بازی به قصد ازدواج یا اینکه با دوست دختر اولم دوباره رفیق بشم .
هیچ وقت نتونستم فراموشش کنم . البته امسال کنکور داره و می ترسم الان اقدام کنم برای کنکورش بد باشه .
آخه خیلی درس خون بود.

چند وقت پیش با داداشم بیرون رفته بودیم لو داد که اون باعث شده بوده که من و دوست دخترم به هم بزنیم . چون اون دوستم رو مثله خواهرش دوست داشت . دختره هم واقعا دختره خوب و پاکی بود .

برای همین یه روز از من می پرسه که واقعا می خوام با دوستم ازدواج کنم . منم اون موقع با اینکه قصدم واقعا ازدواج بود گفتم نه ! آخه فکر می کردم اگه بگم آره بم می گه خاک تو سرت که عاشق شدی .

از اون موقع هم داداشم شروع می کنه که از دوستم جلوی من بد بگه و از من جلوی اون . می گه بیشتر اختلاف ها و دعواهایی که بین من و دوستم بوده رو اون به وجود آورده و همه ی حرف هایی که پشت سر اون به من گفته دروغ بوده و خیلی از چیزهایی هم که دوستم به من نسبت می داد از داداشم شنیده بود.

راستش شماره ای هم از دختره ندارم و اون هم خط منو نداره . البته برخی از دوست دختر های قبلی داداشم ی تونند آمارش رو در بیارند . اگه هنوز نامزد نکرده باشه فکر کنم کیس خیلی مناسبی باشه . امشب به داداشم گفتم آمارش رو در بیاره . اگه دوستم قبول کنه چند ماه دیگه می رم خواستگاریش .

این هم تایپیکی هست که توش در مورد اون حرف زدم .
http://hamdardi.net/thread-17924.html