معنی زندگی... قرب الهی و کمال انسانیت (شاید فکر کنید شعاره اما من خیلی فکر کردم تا به این رسیدم)

واسه چاقیم همه کارایی که گفتم و پیش متخصص رفتم کلا نمیدونم انگار طلسم شده(چندین متخصص)

من خیلی خودم و کارامو آنالیز میکنم کلا آدم منفی بافی هستم (مثلا یکی از دوستان میگفت تو مثل اون آقا تو گالیه ای که هی میگفت من میدونستم! من میدونستم! بعدم همه خانواده حرف این دوستو تایید کردن) اما راجع به تصمیم بلند مدت واقعا تو کارهام میبینم که نمیشه یعنی یه کاریو با کلی انگیزه شروع میکنم اما وسطش خسته میشم ولش میکنم

این ناخودآگاهمم مثلا الان دارم تربیت میکنم ولی ...(سیگنال منفی نمیدم) بدجوری زندگیمو گرفته دستش

دفترچه عزیز ادامه داره ...خوبه

دیگه من نمیدونم چطوری عمق ببخشم! ادعایی ندام خیلی گناهکارم میدونم اما همه سعیمو کردم که خدا و رنگ و بوش تو همه زندگیم باشه واقعا رابطم با خدا مثل یه دوست صمیمیه ...قرانم دارم با معنی و تفکر حفظ میکنم زیادم نیست فعلا یک سوره است

واقعا لذت میبرم مثلا وقتی میرفتم آریشگری واقعا لذت میبرم امای هو دلمو میزنه و خسته میشم و میزارمش کنار طوری که همه لوازم آرایشمو ریختم دور!

یک زن امیدوار عزیز مرسی که جواب دادی
میدونی من همیشه فکر میکنم همیشه همه چیز بیرون درسته اما وقتی یه برخوردی یا یه کنتاکتی میشه (مثلا با خانواده یا نامزدم) کاملا ناامید میشم و
همیشه حتی تو اوج خوشحالی یا زندگی بازم فکر میکنم نبودن بهتر از بودنه


یه چیزی که لازمه بگم من یک ماه رو این تاپیک فکر کردم و گاهی کلی نوشتم و پاک کردم اما تاپیک نزدم دیگه واقعا نمیدونم چی کار کنم واسه همین تاپیک زدم ... اصلا نمیفهمم چجوری بعضیها زندگیو دوس دارن

من شش چیز را در شش جا قرار دادم ولی مردم آنرا در شش جای دیگر طلب میکنند و هرگز به آن نمی رسند

علم را در گرسنگی قراردادم و مردم آنرا در سیری دنبال می کنند.

عزت را درشب زنده داری قراردادم ولی مردم آنرا در دستگاه حاکمان میجویند.

ثروت را در قناعت قراردادم ولی مردم آنرا در کثرت مال طلب میکنند.

استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم و مردم آنرا در قیل وقال دنبال میکنند.

بلند مرتبگی را در فروتنی قرار دادم ولی مردم در تکبر میجویند.

راحتی را در بهشت قرار دادم ولی مردم در دنیا جستجو میکنند.

اینم یه تکرار برای خودم