اره هم مشاوره رفتم هم با كتكا وبد دهنياش وتهمتاش كنار اومدم
بيخيال كارم شدم كه فكرش راحتتر باشه
از لحاظ رابطه هم كم نزاشتم
خودشم ميكه اما مشكل اينه با كاراش حرمتارو شكسته وبي اعتمادم كرده
من زيادي خوش بين بودم اما الان مثلديوونه ها شدم
خيلي دروغ ميكه
دوست داره همه تاييدش كنن
زود عصبي ميشه وخودشو كنترل نميكنه و هر حركتي ممكنه بكنه
دايم بهم شك داره و قبل از فكر كردن عمل ميكنه
تا حرف جدايي مياد خوب ميشه اما تا برميكردم انكار اتفاقي نيفتاده

اينم ميدونم كه اكه بركردم تلافي همه التماساشو سرم درمياره دست خودش نيست
وقتي كوشيشو ديدم وفهميدم با بقيه دخترا قرار ميزاره كلي كتكم زد وبعد كفت همه رو ميزارم كنار
دوروز بعد كفتم برينت تلفن اين دوروزتو واسم بيار افتاد به جونم وتا تونست كتكم زد وكريه كه ميكردم ميكفت تو دلت واسه التماسا وكريه هاي من نسوخت حالا هم حقته
حتا با يه جاقو رو دستش دو تا بريدكي عميق انداخت و ميكفت يا خودمو ميكشم يا تورو
ازترسم دوروزفقط هرجي كفت كفتم جشم وبعد تو يه فرصت فرار كردم رفتم خونمون
تا يه مدت تيك عصبي داشتم