سلام نازنین عزیز. من 28 سالمه وهمسرم 30 ساله، ما 1سال و نیم هست که ازدواج کردیم و بچه هم نداریم. ما به صورت رسمی و بدون اینکه دوستی کنیم با هم آشنا شدیم و ازدواج کردیم... از همون دوران عقد بد قلقی داشتند ولی هیچ وقت جدی نگرفتم. پدر شوهرم هم همینطور هستند. ولی من تحمل مادر شوهرم روندارم.شوهرم تو یه خونه کاملا مرد سالاری بزرگ شده،پدرش جلوی ما به همسرش توهین میکنه، (در صورتی که دوری مادر شوهرم رو اصلا نمی تونه تحمل کنه و خیلی دوستش داره) شوهر من هم همیشه میگه نمیخوام مثل مادرت باشی،و بدون من جائی بری،هر جامیریم باهم...(آخه مادر من با رضایت پدرم کلاسهای زیادی میرن و بعضی وفتا از طرف اون کلاسها جاهای زیارتی هم میرن) اون همیشه میترسه که من دیگه اونو به عنوان مرد خونه قبول نداشته باشم و جلوش بایستم... با اینکه از لحاظ فرهنگی و مالی کمی از اونا بالاترم،ولی همیشه تو گوش من میکنه که من از تو بالاترم و تو رو من درست کردم و پدر من اینجوریه و اون جوریه... منم هیچی نمیگفتم. شوهرم از یه چیزی میترسه، چون همه شوهر خواهراش وحتی پدرش بش میگن توهر چی داری از زن گرفتنت داری(حتی جلوی من) شاید می خواد اینوبهم ثابت کنه که این طورنیست...توخونه همش در حال جنگ کردن و ثابت کردن برتریش نصبت به منه...خیلی لج بازه ومغرور، انگار زندگی زمین جنگ،میخواد بگه هر چی من میگم درسته... الانم از دیشب که قهر کرده ،صبح منورسوند سر کار ورفت...هیچ زنگم نزده. همیشه وقتی قهر میکرد و زنگ نمیزد ،من خودم بش زنگ میزدم. ولی 2 بار دیگه منم مثل اون رفتار میکنم. میدونم از خونه رفتن درست نیست، ولی شما میگی من چکار کنم؟؟؟بگم پدرم بیاد و باهاش حرف بزنه؟؟؟
یادم رفت بگم من و شوهرم هر دو دیپلم داریم و در شرکتهای خصوصی کار میکنیم....









علاقه مندی ها (Bookmarks)