مریم عزیز سلام
ای کاش جمله ی آخر فرشته ی مهربون لااقل [پس همینطوری به روش خودتون ادامه بدهید . ان شاء الله که نتیجه بگیرید . ] نبود. ای کاش یه جمله ای استفاده می کرد که توش تهدید و طعنه نبود.بالاخره من یک انسانم و انسان جایزالخطاست و نمیتونم کاملا کنترل شده عمل کنم آدم آهنی که نیستم.
دوست دارم برگردم مریم عزیز اما دوست دارم واقع بینانه راهنمایی بشم.
من اواخر اسفند بود که بعد از دومین سفر با همسرم که به شدت بی فایده بود برگشتم شهرستان پیش پدر و مادرم و تقریبا دو سه هفته ای بود که هیچ خبری از همسرم نداشتم تا اینکه روز اول عید یکهو سرو کلش پیدا شدو دیدم اومده شهرستان.منم خیلی خوشحال شدم و پیش خودم گفتم که لابد واسم کادو گرفته و ممیخواد شرایط منو بپذیره و برگردیم سر خونه زندگیمون چون من شرایطمو کاملا بهش تفهیم کرده بودم.وقتی رسید خونمون خونوادم بهش کاملا احترام گذاشتن درست مثل سابق. و همسرم بهم گفت که اومده تا همه چیزو درست کنه. خلاصه درست مثل دو سه بار گذشته به محض اینکه نیاز جنسیش برطرف شد زد زیر همه ی قولاش.راستی با اینکه عید بود حتی واسم کادو هم نیاورده بود و گفت که پول نداره و نهایتا نیتونه 50 تومن واسم لباس بخره منم خیلی ناراحت شدم در عین حال بروم نیاوردم تا اینکه وقتی دیدم دوباره داره ول میکنه و میره و منو داره بازم بلاتکلیف رها میکنه منم هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم البته نه هر چیه هر چی ولی واقعا عصبانی شدم وقتی دیدم من براش شدم یه اسباب بازی که هر وقت بهم نیاز داره در اختیارشم.دیگه از روز دوم عید که رفت هیچ خبری ازش نشده که نشده که نشده. منم دیگه هیچ ارتباطی باهاش برقرار نکردم. ضمنا من دیگه شهرستان نیستم، تهرانم و میرم سر کار.








علاقه مندی ها (Bookmarks)