ممنونم saeeded عزیز برای اینکه با دقت مشکل منو خوندی و جوابی که برام نوشتی

با دقت خوندم نوشته ات رو و من رو سخت به فکر فرو برد...

با حالت اولی که نوشتی موافقم، اگر واقعا من واقعی رو پیش خانوادش تعریف کرده باشه بعید می دونم هیچ خانواده ای مخالفت بکنه اگر هم مخالفت کرده باشن به راحتی می تونه قانعشون کنه...خودش بهم گفته بود یه بار که آمادگی مالی برای ازدواج نداره... راست میگین شما تا حدودی...اون از من هیچ کمکی یا راه حلی برای حل این مخالفت خانوادش نخواست و خودش خیلی زود کنار کشید.... این نظر می تونه درست باشه.... این نخواستن از طرف خودش بوده و اون مخالفت خانوادش رو فقط برای من بهانه کرده

نه حالت دوم اصلا درست نیست. من اون رو کاملا می شناسمش این چیزی که شما نوشتی یه آدم حیوون صفت و پست فطرت فقط می تونه این کارو بکنه... ما هر دو عاشق هم بودیم و یه مدت کاملا عاشق و معشوق هم بودیم اگه کسی دیگه تو زندگیش بوده و اون به بهانه کار و پایان نامه و مقاله با من بوده باشه اصلا انسان نیست. نه این گزینه اصلا درست نیست من خیلی خوب میشناسمش اون پسر خیلی خوبی است و من کاملا قبولش دارم.

گزینه سوم رو هم نمی دونم... یه بار به من میگفت اصلا چه معنی میده زن آدم دکتر باشه، زن آدم باید مدرک تحصیلیش از شوهرش کمتر باشه... به من میگفت تو خیلی کمالات داری... به من میگفت تو انتظارات من رو از همسر آیندم بالا بردی... نمی دونم :(

آره باید دنبال یه چیزی برای مشغول کردن خودم بگردم ولی میدونین من یه مشکلی که دارم تو اوج خستگی جسمی و روحی هم همیشه بهش اس ام اس می فرستادم... یعنی هر چه قدر هم که خودم رو خسته کنم فایده نداره :( هر چه قدر هم که خودم رو مشغول کنم فایده نداره... تو این دو ساله من تقریبا همیشه و تو هر حالتی منتظرش بودم... همیشه وقتی اون بود حتی اگه از خستگی خواب خواب هم بودم برای اون با انرژی می نشستم تا باهاش باشم و باهاش حرف بزنم...

آره راست میگی خواستن باید دو طرفه باشه و اگه خدا بخواد به هم میرسیم...
توکل به خدا

ممنونم از وقتی که برای من گذاشتی و راهنماییم کردین
موفق باشین