به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1391-1-30
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    5,402
    سطح
    47
    Points: 5,402, Level: 47
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 148
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    25

    تشکرشده 15 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ازدواج خارج از کشور و تردید

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123
    سلام خدمت شما

    شما چند سالتونه؟

    سلام علیک !

    من ۲۵ سالمه.

    ین چه فکر غلطیه که ممکنه خانواده ها باهم رفت و آمد نداشته باشن؟!!!!توجه کنید شما دارید وصلت میکنید.معنی این کلمه رو میدونید؟یعنی وصل شدن.به خانواده همسر و ایشون هم به خانواده شما وصل میشن.

    آخه بعید میدونم از سالی‌ یه بار بیشتر باشه. چون خونواده‌ها از هم دور هستند نمی‌شه زیاد رفت و آمد داشت.


    ایشون که مذهبیه عکسش تو فیس بوکه؟گذاشته همه بیان ببینن؟

    آره مگه ایرادی داره ! خیلی‌ دختر خانم‌ها هستند که شدید مذهبی‌ هستند و فیسبوک عکس دارن ! البته منظور من از مذهبی‌ در حد خودم بود. ضمنا کلی‌ از این خانم‌های که تو ایران چادر میذارن و ادعای مذهبی‌ می‌کنن وقتی‌ می‌رن خارج، حجاب یادشون میره !

    در ضمن سن پایین پدر مادر شما جز اختلافات فرهنگی محسوب نمیشه !

    سن بالای پدر مادر من، از این نظر گفتم که خوب اونا افتاده و پیر هستند. گفتم شاید از نظر طرف این یه اشکال باش که پدر مادر شوهرش افتاده و پیر باشند و تحصیل نکرده.
    من متوجه نمیشم.میخوای با کسی ازدواج کنید که از شما سرتره؟از طرفی میگی میخوام بعدا به رخم کشیده نشه از طرفی میگی میخوام سرتر باشه؟این عین تضاده !
    خوب همه چیزش که سر تر نیست. بعضی‌ چیزا هم من سر ترم . منظورم این بود که خوب که شوهر فکر کنه خانمش خیلی‌ مورد خوبی‌ واسعش بوده نه اینکه فکر کنه راحت ازدواج کردم و می‌تونستم ازدواجِ بهتری داشت باشم. این کلا تعرض فکرم بود. اما خوب گفتم از این هم خوشم نمیاد که خانمم بعدن این سر بودن رو به رخم بکشه !

    یعنی هرکی زنش سرتر نباشه قدر زنشو نمیدونه؟

    نه خوب خیلی‌ از ازدواج‌ها با عشقه ! اگه عشق باش دیگه اینا مهم نیست. ولی‌ خوب اولش همه معمولان دنبال یه خانمی هستند که تا حد امکان خوب باش از هر نظر !
    پس این خانومهایی که سر نیستن یا نباید ازدواج کنن یا اگر ازدواج میکنن باید حتما دیگه با یه مرد خیلی داغونو بد قیافه ازدواج کنن؟؟

    نه، این درست نیست که اونا نباید ازدواج کنند. هر کسی‌ یه قسمتی‌ داره که بهش میرسه. من کلا گفتم اینو. یه مثل بذار بزنم. عدم وقتی‌ یه ماشین میخاره که کلی‌ باحاله و از توقق فرد بالا تر هست خوب کلی‌ بهش میرسه و مواظبش هست. اما اگه یه ماشین بگیر که حس نکنه در حد توقعش هست زیاد بهش نمیرسه و حتا شاید تو دلش بگه زود اینو بفروشم و اونی‌ که دوس دارم بخرم ! (البته مثالش میدونم که اشتبأه، فقط واسه مثال گفتم)
    شما اگر زنت سر نباشه هرروز میزنیش و اذیتش میکنید؟
    نه بابا، چرا باید بزنم ! درسته بچه رستم اما بالاخره دکتر دارم میشم و اونقدر‌ها هم بی‌فرهنگ نیستم. کتک زدن کار حیون هاست نه ما عدم ها. شاید بیشتر همین درست باش که اگه عدم همش فکر کنه زنش بیشتر از اون چیزی بوده که توقع داشته، بیشتر مواظبش باشه.

    یه نکته رو خواستم یادآوری کنم. من اصلا اصرار ندارم که این خانم رو حتما میخوام. من میخوام مشاور بگیرم که آیا ایشون گزینهٔ مناسبی هستند برای من یا اینکه من ایشون رو فراموش کنم و صبر کنم تا ببینم خدا چی‌ می‌خواد. برای همین لطفا دفاع کردن‌های من حمل بر اصرارِ من نشه.

    من منکر این نیستم که ایشون رو دوس دارم اما اهل عشق و عاشقی نیستم. بیشتر دوس دارم بر اساس عقل و منطق تصمیم بگیرم.
    خوب به من حق بدین که چون همیشه پائین بودم خیلی‌ اعتماد به نفس خوبی‌ نداشته باشم. به نظر من اینجا دوستام، هماشون از خانواده من پولدار تر هستند. بعضی‌ وقتا که با دوستم از وضعیت زندگیمون تو کودکی تعریف می‌کنم فکر میکنند دارن قصه میشنون !

    یکی‌ از نگرانی‌های من هم همینه که ازدواج من که تو سختی بزرگ شدم با کسی‌ که تو راحتی‌ بزرگ شده، اصلا درست هست؟ البته شاید زندگی‌ تو خارج از کشور کمک کنه عدم مستقل بشه و پخته بشه اما ....

    آها، یه چیز دیگه رو هم بگم. خوب پسری که تو خارج کشور هست معمولان کم کم زیبائی واسعش مهم تر می‌شه. واسه همین شاید من یه مقدار احساسی‌ باشم. واسه همین خیلی‌ نمیخوام به خودم رجوع کنم چون حس می‌کنم ممکنه احساس توش دخیل باشه. میخوام اون چیزی که درسته تصمیم بگیرم که بدن نگم کاش اون موقع که تازه همدردی رو هم داشتم بیشتر مشورت می‌کردم !

  2. کاربر روبرو از پست مفید hamdardi1987 تشکرکرده است .

    hamdardi1987 (شنبه 09 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.