جای هیچ تردیدی نیست که شما باید اون قدر به ایشون فرصت بدی که اگه احیانا خواستی در مورد طلاق به طور جدی فکر کنی دیگه وجدانت راحت باشه ( از بابت زندگیت)
آخه دختر خوب شما که میدونستی این آقا از نظر شخصیتی این طورین چرا گذاشتی کار به ازدواج بکشه ؟؟؟؟؟
در وحله ی اول باید قبول کنی که مقصر اصلی این که زندگیت این طوری شده فقط و فقط خودت بودی بدون هیچ تردیدی.اشتباهی که بد جور داری هزینشو پرداخت میکنی.
خوب دیگه شده، کاریش نمیشه کرد.
میرسیم به بحث طلاق که این تصمیم هم میتونه ااشتباه باشه هم یه تصمیم درست . پس باید جوری تصمیم بگیری که چند سال بعد به این نتیجه نرسی که تصمیمت اشتباه بوده .
برای همین یه راه داری اون قدر برای زندگیت تلاش کنی که یقین کنی دیگه راهی جز طلاق پیش پات نبوده .
حالا واقعا مطمئن هستی تمام تلاشت رو کردی؟
این که من پیش روانشناس رفتمو بهم اینا رو گفته و ..... این حرف ها شاید در مقابل تلاشی که باید انجام بدی اهمیت آنچنانی نداشته باشه .
آخه چون یه موردی هست که معمولا خانمو نمیتونن تحمل کنند ( نه اینکه نمیتونن حلش کنند) معمولاخانوما انرژی کافی برای درست کردن زندگیشون نمیذارن . من مطمئن هستم به خاطر اینکه روحیتو توی این قضیه از دست دادی و احساساتت جریحه دار شده شاید اون طور که باید، با اون انرژی لازم، برای زندگیت تلاش نکردی.
برای اینکه هم بتونی با انرژی برای زندگیت تلاش کنی باید فقط و فقط باید پای خدا رو وسط بکشی و با توکل به خدا و دعا ، زیارت عاشورا ، حدیث کساء و.. از خدا بخوای که کمکت کنه که سعی کنی زندگیت رو نجات بدی .که تصمیم درست رو بگیری، که .............. آرومت کنه .
این راه رو برو اگه نتیجه نگرفتی بعد اون وقت هر تصمیمی که لازمه رو بگیر .حتی اگه تصمیت طلاق شد.
حداقل کاری کن که هر وقت شوهرت بخواد بهت فکر کنه از تو تصویری جز مهربونی و گذشت براش باقی نمونه حتی اگه این تصویر بعد طلاق باشه. بذار حسرت زندگی ای رو که با شما از دست داد بشه هزینه ی کار های اشتباهش . بذار که بعدا اگه تصمیمت طلاق شد، توی این حسرت بسوزه.