سلام دوستای خوبم، مخصوصا بهار شادی عزیز که یادمه زمانی که خیلی درگیر مشکلاتم بودم خیلی بهم امیدواری میداد و کمکم کرد..
من همون Andiaaaa هستم که بهار شادی عزیز لینکش رو اینجا قرار دادن.خیلی دوست داشتم تو تایپیک خودم نتیجه رو میگفتم ولی نتونستم با نام کاربری قبلی وارد سایت شم، این بود که درخواست عضویت جدید دادم..
پارمیدای عزیزم من کاملا حالتو درک میکنم با اینکه شرایط ما خیلی باهم متفاوت بود، من مجرد بودم و ارتباطم باهاش فقط 3 ماه بود، ولی از این لحاظ درک میکنم که جفتمون قربانی محبت و مهربانی های بیش از حد خودمون شدیم..
من خیلی روزای سختی رو گذروندم و کاملا زندگیمو از دست رفته میدیدم با تهدید ها و توهین هایی که شاید ضربه سنگینی رو به شخصیتم و روح و روانم وارد کرد..
ولی فقط خدای مهربون بود که کمکم کرد، شاید باورتون نشه ولی بهار شادی عزیز پدرم تو این جریان خیلی از من حمایت کرد و شاید بدون اغراق بگم که محبتش دو برابر شد..
متاسفانه جریان ما به شکایت و گرفتن تعهد کشیده شد ولی مهمترین کاری که پدرم انجام داد این بود که اون پسر رو هم تنها نذاشت چون اونم شاید درگیر خشم و کینه ای شده بود که علتش فقط تنهاییش بود و بعدا که یکم از این جریان گذشت هنور گاهی با هم ارتباط دارن و میدونم که الان اونم خوشبخته..
ایشالا مشکل تو هم حل میشه..
ولی توکل داشته باش و به شوهرت بگو که خواستگار قبلیت مزاحمت میشه، اصلا نترس فکر نمیکنم همچین ادمای ضعیفی که فقط تهدید بلدن جرات داشته باشه که از عکسی که پیشش داری به شوهرت چیزی بگه! اصلا قرار نیست اونا همدیگرو ببینن، همین که مصمئن شه شوهرتم در جریان ماجراهست، دیگه جرات کاری نداره..
نگران نباش..








علاقه مندی ها (Bookmarks)