به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 20 مهر 87 [ 10:04]
    تاریخ عضویت
    1386-11-01
    نوشته ها
    642
    امتیاز
    5,809
    سطح
    49
    Points: 5,809, Level: 49
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    470

    تشکرشده 496 در 278 پست

    Rep Power
    83
    Array

    RE: با تنهایی دخترم چه کنم؟

    خب نصف قضيه حله به خاطر اينكه مي دوني كارت اشتباست و دنبال راه چاره ايي .
    دخترت و يك كلاس ثبت نام كن مثل كلاس زبان يا شنا اينجوري مقداري از زمان و به طور مفيد سرگرمه
    بعد از اينكار مي توني مقداري از وقت خودتو خيلي كم مثلا نيم ساعت صرف بازي باهاش بزاري اينجوري هم اون خيلي راضي مي شه هم خودت از رضايت اون فكرت باز مي شه و راحتتر مي توني به درست بپردازي . يادت باشه كه بچه ات از درس برات مهمتره . بزار يك داستان برات تعريف كنم :
    يك روز شميم از مدرسه مي ياد خونه شب كه مي شه به مامانش مي گه مامان بيا برام يك داستان بخون " مامانش مي گه شميم جان حوصله ندارم عزيزم دارم شام درست مي كنم برو بده بابات بخونه . شميم مي ره پيش باباش بهش مي گه بابايي مي ياي برام كتاب داستان بخوني " باباش مي گه شميم جان من الان كلي خسته ام تازه از سر كار اومدم الان هم كلي كار دارم . تازه كلي از كارهاي اداره هم اوردم اينجا كه انجام بدم شميم مي گه بابايي ترو خدا بيا ديگه بيا برام با صداي بلند بخون من خوابم ببره " باباش مي گه باشه تو برو رو تختت دراز بكش من مي يام . مدتي مي گذره و باباش اصلا يادش مي ره كه شميم منتظره و شميم هم خوابش مي برده صبح ميشه و شميم مي رده مدرسه . باباش سر كار بوده كه از طرف مدرسه دخترش زنگ مي زنند و مي گويند كه دختر شما دم در مدرسه با يك ماشين تصادف كرده . باباي شميم مظطرب و نگران مي ره مدرسه مي بينه روي شميم يك پارچه انداخته اند مي ره جلو مي بينه شميم مرده زار زار شروع مي كنه به گريه كردن فكر مي كنيد اون موقع فكر چي بود فكر اينكه الان اداره كلي كار داره فكر اينكه چقدر كار مونده كه انجام بده ؟ نه به اين فكر مي كرده كه اي كاش اون داستان ديشب براش مي خونده فكر اينكه دخترش لحظه اخر چيزي ازش خواسته و اون با اينكه مي تونسته ولي كارشو ترجيه داده و خستگي رو بهونه كرده مي ره خونه و شروع مي كنه با صداي بلند هزاران بار اون داستان و خوندن و خوندن ولي با صداي لرزون و بغض گلو
    هميشه طوري زندگي كنيد كه گويي لحظه اخر زندگيتان است
    بچه ، همسر و زندگي از درس و كارو خستگي خيلي مهمتره

  2. 5 کاربر از پست مفید honarmand تشکرکرده اند .

    honarmand (جمعه 13 اسفند 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 04 مهر 93, 23:28
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.