سلام دوستان
جوانه مریم و بی نهایت عزیز ممنون از همتون بابت راهنمایی هاتون
جوانه جان وبلاگو دیشب کلی خوندم ممنون جالب بود ولی باور کن من تا چند وقت پیش خیلی بیشتر از اون خانمه واسه این کارا انرژی میذاشتم.حتی حساب ساعت هارو هم داشتم.نمذاشتم تو دلش ازین دوری غصه بخوره.از را دور بهش میرسیدم.یه هفته مونده به اومدنش چه کارها که نمیکردم از ارایشگاها بگیر تا خرید لباسای جدید شمع های خوشگل و کلی ایده عاشقانه برای هر روز هفته ای که با هم بودیم
ولی به مرور زمان دیگه خسته شدم چون واقعا فقط من بودم که تلاش میکردم.الان یه حالتی پیدا کردم نمیدونم چیه؟
ه روز چند بار گریه میکنم تو دلم همش دلهره دارم اونقدر شدید که نمیتونم تمرکز کنم
و دائما دعوا ها و دادزدناش و تهدیداش میاد تو ذهنم
بهش میگم برم پیش روانشناس ولی اصلا راضی نمیشه.میگم ما مشکل داریم چرا نمیذاری حلش کنیم؟
فکر میکنم میترسه
مریم جان اخه من یه زمانی زیاد بهش امید میدادم دیدم نتیجه عکس میده
اون اعتماد به نفس کاذب داره بر عکس من که در حد عادیشم ندارم
وقتی زیاد بهش امید میدم دیگه هیچ تلاشی نمیکنه که هیچ فکر میکنه بهترین همسر دنیاست و تازه اینا رو به زبون مییاره.یعنی تا من فشار نیارم فکر کنم تا چند سال بعدم وضعیتم این باشه.
کاش دوستان یه تاپیکی باز میکردن با موضوع "سیاست های زنانه" تا کسایی مثل من ازش استفاذه کنن
مریم جان من واقعا این یکی رو مشکل دارم.نمیدونم واقعا چطور میتونم با سیاست رفتار کنم؟اگه میشه لطفا کمکم کنید یا اگه کتابی سایتی هست تو این زمینه لطفا بهم معرفی کنید
بی نهایت عزیز من تمام کارایی که شما گفتینو عملی میکنم ولی به قول شما بعضی وقتا به جای اروم بودن عمدا بی تفاوت میشم .تا حالا به ذهنم نرسیده بود.نکته جالبی بود ممنون
ممنون از همتون








علاقه مندی ها (Bookmarks)