گل یاس خیلی به فکرت بودم ،با خودم می گفتم این دختر رفته سر زندگیش که دیگه پیداش نیست .عزیز دلم خدا خودش کمکت کنه چون تو خیلی سعی خودت رو کردی که برگردی به زندگیت ولی نمیدونم همسرت چرا انقدر سر حرفش وایساده !!!
نمیدونم شکایت کردنت خوبه یا بد ،منم زیاد موافق نبودم که شکایت کنی ولی همسر شما دیگه خیلی بیخیاله ،شاید دیگه وقتش بوده که این کارو بکنی، شاید یکم به خودش بیاد که زن گرفته و در قبالش مسولیت داره .
از یک طرف میگم شاید با این قهر کردناش می خواسته درس بزرگی بهت بده چون یک بار هم بهت گفته تعهد بده و بیا زندگی کنیم ،ولی از طرفی هم این کارشون اصلا درست نیست که حتی جواب تلفن های شما رو نمیدن .حداقل پدر و مادرش باید با عموت صحبت میکردن و حرفشون رو میزدن .اونا که گفته بودن عروسمون رو دوست داریم و ...پس یکدفعه چی شد که دیگه اصلا ازشون خبری نشد؟دلیل این کاراشون چیه؟!





منم به وکیلم زنگ زدم اونم گفت شوهرت از مهریه می ترسه و داره تهدیدت می کنه که اقدام نکنی



واقعا متاسفم من اقدام کردم نه برای جدایی بلکه می خوام به زندگیم برگردم حالا طلاق اخرین راهمه اخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)