شما میخواهید به یک آرامش برسید اما از کجا میدانید که به کجا میروید ؟؟؟؟
شاید همه جا فقط تاریکی باشد فقط ظلمت باشد فقط زجر باشد !!!
شاید آنجا برایت یک جهنم مهیا باشد ؟؟
فکر میکنی که میروی و استراحت میکنی .......اشتباه میکنی آنها که روح و روان خود را به سختی ها تمرین میدهند آن روز آرامش دارند زیرا آموزش دیده اند اما شما آنجا هم زجر خواهید کشید .
تو که یک انسان خلاق با هزاران افکار پیچیده و مفید هستی
تا زمانی که میتوانی یک نابینا را از خیابان عبور دهی ......
تا زمانی که میتوانی دست یک بچه غریبه را بگیری که بی مهابا دارد به چاهی پرتاب میشود و مادرش با شوق و اشک از تو سپاسگذاری میکند ببینی .....
تا زمانی که قدرت داری یک لیوان آب دست پدر مادر خواهر برادرت بدهی و سیراب شدن آنان را ببینی ......
تا زمانی که قدرت همدل شدن و شنیدن درد و دل دوست دردمندت را داری که با تو آرام میگیرد ......
تا زمانی که میتوانی جلوی آیینه بایستی و به چهره غمگین خودت نگاه کنی و بلند بلند به این دنیای شوخ و پر پستی و بلندی بخندی .......
تا زمانی که میتوانی از یک لباس نو لذت ببری .....
با آرامش به خواب بروی و در رویا به آرزوهایت برسی و داستانهای زیبا ببینی ....
دنیایت را از نو بسازی ....
بدنبال هر آنچه دوست داری بدوی.......
از اشتباهاتت درس بگیری ....
با تجربه زیادی که کسب کردی دست دیگران را برای هنمایی بگیری .....لبخند رضایت انان را ببینی و از وجود خودت لذت ببری .....باید زندگی کنی....باید زندگی کنی چون راهی غیر از این نداری ...
اگر تو به وجود خودت نیاز نداری انسانهای زیادی هستند که به تو محتاجند و از وجود تو خوشبخت میشوند .
هیچ فکر کرده ای که برای چه آفریده شده ای؟ برای همین کارهای به ظاهر ساده ولی شگفت انگیز ....و بزرگ ...
به همین سادگی زندگی کن ...تا به هر آنچه آرزو داری برسی







تا زمانی که میتوانی یک نابینا را از خیابان عبور دهی ......

علاقه مندی ها (Bookmarks)