تشکر میکنم از همگی دوستان، حرف های بسیار باتجربه و خوبی رو ازتون یاد گرفتم،فقط فراموشی اون به خاطر عادت زیادی که به هم کرده بودیم یکم طول میکشه که امیدوارم گذشت زمبن ابن قضیه رو حل کنه...
خیلی ممنونم از تک تکتون و خصوصا فرشته مهربان با حرف های كارشناسی و خوبشون که کاملا منطقی بود...
فقط دوستان اشتباه نشه، بعضیا گفتن تو که اونو نمیخواستی و داشتی باهاش بازی میکردی..!!!!
نهههههههههه، اشتباه متوجه نشین، من صادقانه از روز اول قصدم این بود بهش برسم ولی خلاصه بگم اون کمی ولنگار بود و نمیخواست خودشو قانع کنه دیگه باید همه چیزشو واسه من بزاره، این اخلاقاش و بعضی کارهای روشنفکر بازی های بیش از اندازه به مرور نظر منو واسه ازدواج عوض کرد و از طرفی هم وابستگی زیاد اجازه نمیداد ولش کنم...
یکی از مهمترین دلایل من برای رابطه با اون مثبت بودن و خوب بودن اون بود و دوست داشتم مثل خودم اولین پسری باشم که میاد تو زندگیش ولی بعد 2 سال فهمیدم من 4مین نفر بودم و این چیزا داشت کم کم منو ازش دور میکرد.
اگر صادقانه،مورد اعتماد و خوب بود، نمیزاشتم این همه رابطه طولانی بشه آخه بعد از اینکه این همه چیزهای بدی رو ازش دیدم، وسط دو راهی مونده بودم و مجبور بودم همینطوری رابطه رو کش بدم...









علاقه مندی ها (Bookmarks)