از همتون ممنونم
خيلي ارومتر شدم انگار
حرفامو كه زدم احساس بهتري دارم,خيلي دوست دارم نماز بخونم,اون موقعها خيلي بهم ارامش ميداد,خيلي با خدا كلنجار رفتم,ديشب تا صبح گريه ميكردم.نوشته هاي شماها اشكمو بيشتر درمياورد اما ارومتر شدم
نميدونم هم خدا رو خيلي دوست دارم هم ازش عصبانيم هم خجالت ميكشم,ديشب كلي باهاش حرف زدم و گفتم تو عادل نيستي,خودمو ميزدم ,دوست دارم نماز بخونم دوست دارم احساس كنم هنوزم دوستم داره
خيلي بهش نياز دارم,يه وقتايي دلم ميخواد برم يه جايي اينقدر فرياد بزنم و گريه كنم تا خوابم ببره و بيدار بشم همه گذشته يادم رفته باشه
خدا منو نبخشيده وگرنه چرا نميتونم نماز بخونم
تكرار دوستت دارم خدا خيلي حس خوبي بهم ميده
امروز بعد مدتها يه لبخند زدم,همون موقع يه اقاي مسني از كنارم رد شد و با لبخند گفت بزرگترين نعمت خدا شاديه دخترم,خدا هيچوقت لبخندو از لبت نگيره,واسم عجيب بود,اينقدر چهره اين اقا اروم بود كه لبخندمو بيشتر كرد و يادم انداخت لبخندم نعمت خداست
من خدا رو دوست دارم اما دلم مملوشده از حسهاي متضاد
چه كنم






علاقه مندی ها (Bookmarks)