دوست گلم ، همسر من سالهاست پدرش فوت کرده و ایشون فرزند اول خانواده هستن. کل خانوادشونم خیلی احساساتین و قربون صدقه ی هم میرن. انقدری که همون اوائل که من رفته بودم تو خانوادشون از این حالات خسته میشدم.
خداروشکر خانوادش خیلی خوبن و فعلا با هم مشکلی پیدا نکردیم. ولی خب یه چیزایی هم مشترک دارم با شما.
مثلا اینکه یوقتایی مامانش زنگ میزنه به همسرم و باهاش از همه چیز حرف میزنه. انقدر صحبتاشون طولانی میشه که من عصبی میشم. منم گاهی از این صحبتای طولانی و قربون صدقه رفتناشون بدجور عصبی میشم. چون واسه خودم میخوامش.
و اینکه هروقت به همسر میگم بریم سفر میگه اونام گناه دارن هیچ جا نمیرن( چون فقط همسر من ماشین داره و اونا ندارن) . ما هنوز ماه عسل نرفتیم( البته شرایط مال هم مشکلش بوده) ولی خب اینکه هرجا میخوایم بریم همسرم میگه اونا هم بیان یوقتایی خیلی خسته ام میکنه. دوست ندارم همه جا اونا هم باشن.
یا اینکه اگه جایی دعوت بشن( مثلا تهران) اگه همسرم باشه و ببرتشون میرن ولی اگه نبره اونا هم نمیرن. خیلی به هم وابسته هستن.
این وابستگیشون ناراحتم میکنه. ولی خب از طرف دیگه میگم این طفلکا پدر که ندارن.امان از دل رحیم !!!!!!!!!!!!
چند وقت پیش مشهد جور شده بود بریم گفت میدونم مامانمم دوست داره بره واسه این دلم نمیاد تنها برم( البته اینم گفت که دلیل اصلی نرفتنمون این نیست)
گلم همه این مشکلاتو دارن.