زن امیدوار عزیز خیلی ممنونمنمیدونی چقدر آرومم کردی راستش منم خیلی سعی میکردم این تنشها پیش نیاد اما چون از طرف شخص همسرم بود مدیریت و کنترلش دشوار شد
عزیزم امشب پدرم ، من و همسرم صحبتها کردیم و تا 1جاهایی 1چیزایی حل شد خداروشکر اما ناراحتم که این اتفاق افتاد و فکر میکنم الان همه دارن در مورد ما حرف میزنند
1جاهایی که با پدرم صحبت میکردیم همسرم بحث میزان مهمان دعوت شده از جانب ما برای عروسی رو پیش کشیدن که پدرم ناراحت شدن و گفتن این حرف از شما نیست و اینو باید پدرتون بزنند و چیزای دیگه تا جای که گفتند که ایشون قرار بود براتون یخچال بگیرن که نگرفتن و من گرفتم(البته پدرم قصد منت گذاری رو نداشت شرایط طوری پیش اومد که اینا رو گفتن)
بعد از رفتن بابام وقتی با شوهرم تنها شدیم من رفتم سمتش و بوسش کردم و سعی کردم این دلخوریا فراموش شن اما اون بهم گفت دیگه بهت اعتماد ندارمحرفایی که امشب زدی همش سعی داشتی من رو مقصر جلوه بدی و من رو جلوی پدرت خراب کردی و اگه ما به دادگاه برسیم من و به پول میفروشی و....
و اینکه پدرت سر من منت گذاشته چرا گفته یخچال خریدم میخوام پسش بدم ....بهم بگید توی این شرایط برخوردم باید چه طور باشه؟
راستی برادر همسرم فردا صبح همه خانواده رو به طبیعت دعوت کردن برخوردم اونجا باید چطور باشه
بازم تشکر
1چیز دیگه چطور اوضاع رو کنترل کنم که رابطه همسرم و خانوادم به خصوص مادرم بهتر بشه؟
![]()







نمیدونی چقدر آرومم کردی راستش منم خیلی سعی میکردم این تنشها پیش نیاد اما چون از طرف شخص همسرم بود مدیریت و کنترلش دشوار شد
حرفایی که امشب زدی همش سعی داشتی من رو مقصر جلوه بدی و من رو جلوی پدرت خراب کردی و اگه ما به دادگاه برسیم من و به پول میفروشی و....

علاقه مندی ها (Bookmarks)