فاصله فرهنگی زیادی بین من و همسرم وجود داره.کم کم از با اون بودن توی جمع خجالت می کشم.هر چی باهاش صحبت می کنم تغییری در رفتارش بوجود نمیاره.چاره ای جز زندگی کردن ندارم چون کسی حمایتم نمی کنه.پدرم خیلی برام مهم بود با ازدواجم مخالف بود وازم انتظار بهترینهارو داشت.ولی من تمام امیدهاشو به باد دادم.با مادر و خواهرام خیلی صمیمی نیستم و اونا ازین اتفاقا بی اطلاع هستن.دوس دارم از همه ی رابطه ها بیام بیرون.کار کنم. ادامه تحصیل بدم و بتونم تنها با دخترم زندگی کنم.
من تو زندگی هیچی براش کم نذاشته بودم هیچی.ولی اون بهم خیانت کرد.داستان اینکه چطوری فهمیدم خیلی طولانیه و نمیشه اینجا گفت.ولی رابطه مون قبل خیانت اون خیلی عالی بود.در مورد دلیلش بهم فقط گفت اشتباه کرده همین.









علاقه مندی ها (Bookmarks)