به نظرم بالهای صداقت خیلی آرمانی وایده آل فکر میکنه.
امکان اینکه بگم خوب از الان به بعد نیست چون من به اون خواستم از ازدواج نرسیدم.

نقاشی عزیز باور کنید من خیلی رو تصمیماتم دقت میکردم
و هزار بار شاید جلوی حرف ها یا فشارای غیر منطقی پدرم دووم آوردم.
نذاشتم کسی برام تصمیم بگیره.مشورت کردم و اهل حرکت عجولانه نبودم.
ولی تو این چند سال که مجرد بودم اینقدر سرکوفت میزد به من به دلایلی شرایط خودش
رو با رفقاش مقایسه میکرد که داشتم دیوونه میشدم.
سراغ هر کاری میرفتم سرزنش میکرد.
دنیا رو فقط از دید خودش درست میبینه.
هیچ وقت از درس خوندنم حمایت نکرد.
تنها خواستش این بود که من ازدواج کنم و اون صاحب نوه بشه.اوج زندگی براش اینه.
پایه استدلالش از اساس دچار مشکله.این خیلیا میگن.
ضمنا من خودم اهل مطالعه بودم و هستم.
خیلی کتاب و مقاله درباره روانشناسی و ازدواج خونده بودم و میخونم.
ولی تو اون شرایط اصلا براتون غیر قابل باوره که من چی شدم.