دختری بودم که در مورد ازدواج خیلی یکدنده و لجباز بودم همه خواستگارا را رد می کردم طوری که همه فکر می کردند کسی را زیر سرم خوابوندم ولی حقیقت نداشت از مشکلات ازدواج می ترسیدم. تا اینکه نمی دونم چی شد که به همسرم اجازه ورود دادم وقتی دیدمش از درون به شدت می لرزیدم ویه احساس خاصی داشتم که تا حالا تجربه اش نکرده بودم .
خوب بالاخره منم این بودم.








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)