بالهای صداقت عزیز خیلی ممنون از راهنمائیت
امروز مجددا بحث مان شد باز سر پول فرستادن برای خانواده اش
به من میگه نمی خواهم خانواده ام متوجه مشکل مالی من بشند باز برادرش ازش درخواست پول کرده بهش میگم کمک کردن درست ولی باید اول زندگی خودت را مدیریت کنی بعد به دیگران کمک کنی دوباره آقا بهشون بر خورده
برای کمک کردن به برادرش دوباره رفته وام بانکی گرفته خدایا چطوری به این آدم بفهمونم که این راه درستی نیست
( برادر ایشون در حدود 4 ماه است که در یک کشور دیگر تنها زندگی می کنند و باید مراحل قانونی را طی کنند تا بتوانند کمک های مالی از دولت دریافت کنند متاسفانه ایشون هم خیلی عجول هستند و می خواهند خیلی زود به نتیجه برسند ) شما بگید شاید من آدم بی عاطفه ای هستم و شاید هم خودخواه خواهش می کنم شما بگید آیا همسر من کار درستی می کنه؟
بهش میگم زندگی مشترک یعنی با هم تصمیم بگیریم و باهم تلاش کنیم نه اینکه فقط تو تصمیم بگیری و هر کاری دلت خواست انجام بدی و اگر تو حقی را برای خودت قائل هستی باید برای من هم همان حق را قائل بشی مثلا بهش گفتم من هم می خواهم برای مادرم پول بفرستم به من گفت تو اگر فکر مادرت بودی ازدواج نمی کردی راه دور
شما به من بگید آیا باید پیش مادرم می ماندم و ازدواج راه دور را نمی پذیرفتم ؟ به نظر شما اشتباه کردم ؟
به توصیه شما عمل کردم و مدتی اصلا به مسائل مالی اش کاری نداشتم و گذاشتم خودش مشکلات را حل کنه و الان می بینم به جای اینکه بدهی هاش کم بشه بیشتر شده
تو رو خدا یکی به من بگه آخه کدوم عقل سلیمی میگه برو پول قرض کن برای کمک کردن به دیگران
من را تحت فشار قرار میده ولی برای خانواده اش هر کاری انجام میده پول خرج کردن برای من براش زور داره
جدیدا وقتی بهش میگم فلان چیز را می خواهم برام میخری ؟ به من میگه برو کار کن خودت برای خودت بخر
امروز به من گفت خیلی جدی بهت میگم خودت برو سر کار و برای خودت خرج کن من هم در جوابش بهش گفتم باشه میرم سر کار ولی تا زمانیکه کار پیدا نکردم و خودم پولی را بدست نیاوردم توی خانه تو لب به هیچ چیزی که تو خریده باشی نمیزنم دیگه نمی خواهم تن به ذلت و خواری بدم حتی اگر بمیرم لب به غذای خانه تو نمی زنم
بعد از چند دقیقه اومده میگه من ازت معذرت می خواهم به شرطی که تو هم معذرت خواهی کنی آخه من چرا باید معذرت خواهی کنم وقتی که حرف بدی نزدم ؟
یه مدت بهش محبت کردم کاری به کارش نداشتم حالا به من میگه تو فقط محبت کردی که اقامت بگیری ؟
میگه من دو سال تو را تحمل کردم تا شاید درست بشی ولی درست نشدی.
می خواهم به اعتصاب غذام ادامه بدهم دیگه نمیتونم تحملش کنم حتی اگه شده جونم را ازدست بدهم تا زمانیکه کار نکردم و پولی کسب نکردم لب به چیزی نمی زنم
[b]تصمیم گرفتم که عادی باهاش برخورد کنم یعنی براش غذا درست کنم و باهاش حرف بزنم مثل گذشته ولی اعتصاب غذام را ادامه میدهم دیگه نمی خواهم تحقیر بشم . جونم را میدهم ولی تن به خواری و ذلت نمی دهم
خواهش می کنم کارشناسان محترم کمک و راهنمائیی کنند باز هم از همگی دوستان متشکرم








علاقه مندی ها (Bookmarks)