سلام خدمت مدير همدردي و بسيار سپاسگزار از شما بزرگوار
سپاس فراوان خداوند را، كه مرا از اين تالار نااميد نكرد و بالاخره يكي حرف مرا فهميد، آره من مي دانم كه بايد قطع رابطه كنم. گفتم من مذهبي هستم و با عقايد من اصلا وابستگي به يك موجود فناپذير خاكي همخواني ندارد. من اين را نيك مي دانم و در اين مدت با يك روانشناس و يك روحاني روشن ضمير مشورت بسيار كردم.
ليله الرغائب برايش آرزو كردم كه با همين زنش خوشبخت شود، برايش آرزو كردم كه خدا او را صحيح و سالم نگه دارد و از خدا خواستم كه او فقط خوشبخت و زنده و سالم بماند و من از زندگي او بيرون خواهم رفت. همين شاد زيستن او و زندگي سرشار از عشق او و همسرش براي من از نعمت وصال او هم بسيار با ارزشتر خواهد بود.
آفرين، حرف دلم را گفتيد، وابستگي واقعا آفت عشق است و همچون پيچك سمي به دور يك بوته گل حساس مي پيچد، عشق واقعي آن گل رز است كه بايد رشد كند اما پيچك وابستگي آنقدر به دورش مي پيچد كه بالاخره گل را از ريشه خفه خواهد كرد و من باغبان بودم مي خواستم اين وابستگي را از وجود عزيزم براندازم، هر چند كه خودم هم حساس و آسيب پذير هستم.
برايمان دعا كنيد، حال روحي عزيزم اصلا خوب نيست، من نمي توانم شرح كاملي از ماوقع زندگي خودم و ايشان براي شما بنويسم و فقط مي توانم بگويم كه خودش را به خاطر من مجنون كرد، دروغ نگفتم، واقعا هر دوي ما نياز به مرهم دعا داريم.
خواهش مي كنم بگذاريد تاپيكم فعال باشد ما هنوز به كمك هاي شما و مشورتهاي شما نياز داريم.
من نور را همينجا مي بينم ........









علاقه مندی ها (Bookmarks)