سلام نازنين جان
من هم تو يه مقطع از زندگيم دقيقا با اين حس مواجه شدم(يكسال قبل)
من پياده از خونه نميزدم بيرون چون احساس ميكردم ممكنه كسي بيفته دنبالم و ...خودت تا اخرشو بخون
از اول تا اخر توي تاكسي حواسم به اين بود از اينه نگاهم ميكنن يانه و دقيقا همه مواردي كه گفتي و كلي مورد كه جاش نيست بگم(اين اخرا زده بود به سرم برم دفاع شخصي ياد بگيرم)
دلايل اونروزا و و راه از بين رفتنشو در مورد خودم بهت ميگم شايد در مورد شما هم كمك كنه
احساس نا امني اگه خودت ذاتا اينجوري نبودي مطمينا به يه عامل بيروني بستگي داره,يه چيز يا اتفاق كه اعتماد بنفستو كم كرده,يا واست استرس زا بوده,يا يه موقعيت كه تو ذهنت ملكه شده مثلا همين همدردي اگه زياد بري تو بحر اتفاقاي منفيش چي ميشه؟؟
نميدونم تونستم منظورمو بهت برسونم يا نه
اول اون عامل رو پيدا كن,اگه يه اتفاق بوده يا يه ادم يا هر چيز اول اونو از خودت دور كن
شايد هم چيزي بوده كه خودتم نفهميدي اما ذهنتو خراب كرده و ترسوت كرده يه كم بهش فكر كن و پيداش كن مثلا در مورد من وابستگي به يه شخص خاص بود كه منفي بود و من حتا خودمم نفهميدم اما وقتي رفت اينجوري شدم
حس حمايتم هم رفت,به نظر من عاملو پيدا كن و خطش بزن
به ترست هم اصلا بها نده,مرور زمان اونو از بين ميبره,مطمين باش, روي ترست اصلا زوم نكن
تجربه بدتر از تورو داشتم اما به راحتي رفت ,فقط بزرگترش نكردم
موفق باشي







)

علاقه مندی ها (Bookmarks)