تا يك ساعت همون جور تو كما بودم نمي دونستم چي كار كنم به همسرم زنگ بزنم؟؟؟به خونوادم بگم؟؟؟؟
اسونترين راهي كه به ذهنم رسيد خودكشي بود تا اومدم وايتكس بخورم شوهرم با خوشحالي اومد تو برام گل خريده بود بيچاره از هيچي خبر نداشت بس كه دلم ازش پر بود زدم توگوشش بعدش زدم زير گريه هر چي خواستم همه چيزو براش تعريف كنم نتونستم ترسيدم اصلا نمي دونم چي بگم هنوز فكر ميكنمخواب يا توهم بوده
1 ماه بعد فهميدم باردارم يكم اين موضوع خوشحالم كرد و از اون حال رواني كه داشتم بيرون اومدم اما الان چند شبه فكراي بد مياد سراغم مثلا اينكه بچه مال ....
اينم بگم كه اصلا رابطه من وهمسرم ديگه مثل قبل نيست همش بهش مي پرم مي خوام ازش جدا شم و بعد حقيقتو بگم از بس ديوونه بازي در اوردم اونم خسته شده مي گه چته بريم پيش روانشناس؟؟؟
حتي از خونوادم كمك خواسته









علاقه مندی ها (Bookmarks)