ممنون از پاسخ و توجه شما.درجواب سوال شما باید بگویم من از سن 20 سالگی خواستگارهایی داشتم که با سختگیریهای زیاد تمام آنها را رد کردم در سالی که همسرم به خواستگاری من آمد دخترهای همسن من در فامیل و از جمله خواهر کوچکتر خودم در حال ازدواج بودند که این باعث شد من معیارهای سختگیرانه ام را کنار گذاشته و به حد متوسطی راضی باشم از جمله خوبیهای همسرم که در ابتدا باعث ازدواج ما شد مهربانی و احساساتی بودن او وبیان روشن وزیبای احساساتش بود و جملات عاشقانه که برای من در زندگی ام جزء مهمی به شمار میرفت.و تحصیلات او که در حد بسیار خوبی است.هچنین داشتن شرایط متوسط مالی برای شروع زندگی .
مادر ابتدای عقد یکبار به مشاوره مراجعه کردیم که نظر او را گفتم .بعد از آن من به تنهایی خیلی مشاوره رفتم که نظرات مختلفی دادند یک مشاور میگفت که مشکل ما با تیامدن همسرم غیر قابل حل است و راههایی که به من میگفتند تحمل. صحبت کردن درباره مشکلمان (که همسرم حاضر به این کار نبود)وحتی طلاق وجدایی!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)