تصمیم جدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تابستون قراره نامزد کنیم...حرف من مشکل رفتار های اخیرم هست که باعث رنجش زندیگم میشه...من تحمل 1 قطره اشکش رو ندارم.اما گاهی باعثش میشم و داغون میشم و بارها و بارها ازش عذرخواهی می کنم که اینم 1 مشکل شده واسه اون...حتی باعث میشه تو محیط کاریم پرخواشگر بشم و حتی سر زیر دست هم داد بزنم ...حتی مقام بالاتر. لحظه ای اس امسش دیر شه نگرن میشم...استرس میگیرم ضربان قلبم میره بالا و بلکل بهم میریزم....همش نگران برگذاری مراسم و عالی بودنش هستم...مدام به این فکر می کنم...و دوست دارم واسش کادو بگیرم و از هر چیزی که خوشم بیاد واسش میخرم حالا هر قیمتی باشه...این حساسیتام باعث شده حس کنم یکم داره ازم دور میشه گاهی فکر کنم داره تحملم می کنه و وقتی این سوال رو ازش میپرسم که داری تحملم می کنی یا ناراحتی عصبانیش می کنم...اون واقعا زن رویاهای من هست و با کلی بد بختی اول خودش رو بعد خانوادش رو راضی کردم که هنوز تا زمان عقد استرس موافقت پدرش رو دارم.شدیدا از پدرش میترسم... تو این سایت همش در مورد تفاوت عشق و عادت گفتین.عشقای نافرجام زیادی رو خوندم.من به عشقم ایمان دارم ... آیا من واقعا عاشق نیستم؟غیر طبیعی هستم؟چطور بر رفتارم و برخوردم و حساسیتهام مسلط باشم؟من فوق العاده سر او و دوستانش و رفت و آمد هاش حساس هستم.حتی قرار گرفتن او در جوی که پسرها هستند من رو نگران می کنه و به شدت باعث حسودی من می شود...عشقم از این قضیه در زندگی آینده احساس نگرانی می کند و همش نگران این هست که باعث رنجش خاطر و دعوا و آسیب به زندگیمان شود و من نمی دانم چگونه این اطمینان را درباره زندگی آینده به او بدهم و از حساسیت خود نسبت به او کم کنم.او به خاطر خاص بودنش و اینکه واقعا خواستنی هست خیلی ها رو به سمت خودش جذب می کنه ...حتی تو دانشگاه هم همه دوسش دارن و بعضی پسرا من رو واقعا نگران و عصبی می کنن.... وای خدا....![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)