چقدر آسمان همرنگت بود
ومن كه شب بودم چقدر نارنگ
دستهايم پر بود از ستاره هايت
و گيسوانم منتظر
كه شايد شبي بي خبر ميهمانشان كني
كه شبم پر شود از سوسوي تو
مرا ببخش
چيزي برايت ندارم
جز آسماني كه برايت
هم روز مي شود و هم شب
مي مانم
تاهميشه
حتي اگر...
دلم را با ستاره هايت خوش مي كنم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)