سلام
بهت تبریک می گم داری یه هدیه خوب از خدا میگیری یه فرشته خوشکل .
من ازدواج نکردم و شاید نتونم تو رو درک کنم .اما ما هم یه عروس داریم و خدا رو شکر خیلی هم خوبه من از دید خونواده شوهر می خوام یه چیزی برات بگم .
برادر من اتفاقایی که تو ی خونش میفافه رو اصلا به ما نمی گه و کار خوبی هم میکنه.
زمانی که زن دادشم باردارشده بود خودش به مامانم گفته بود که احتمالا باردارم و میخوام برم ازمایشگاه .مامانم به ما ها چیز نگفت و دفعه بعد که داداشم اینا اومدن خونمون با جعبه شیرینی و لب خندون اومدن و گفتن که جواب قطعیه.
می دونی چرا مامانم به ما چیزی نگفته بود .چون می خواست جواب قطعی بشه و بعد به همه بگه نه اینکه خبریکه هنوز زیاد مطمین نیست رو به همه بگه و بعدها بخواد برای همه بگه که نه اشتباه شد و باردار نیست.
یه موضوع دیگه هم هست .شاید مادر شوهرت فکر کرده شوهرت بی خبر از تو این خبر رو بهش داده و بنده خدا نمیخوا خودش رو خبر دار نشون بده شاید تو ناراحت بشی و بگی چرا همه چیز رو به مامانت می گی بزار قطعی بشه بعد بگیم . بنده خدا نمی خواد دخالت کنه تا خودت بگی .اخه مامان منم اینجوریه .
نمی دونم چقد درست گفتم چقد بی ربط اما تجربه هایی بود که برای خودم پیش اومده بود.








علاقه مندی ها (Bookmarks)