نوا جونم یه کار دیگه ای هم ممکنه کمکت کنه. اینکه خودتو توی یه شرایط بی خطر و بی عوارض و مفید ولی تازه قرار بدی. چون چند ساله که مداوم روت داره به شکلای مختلف فشار میاد و یه جورایی بی خستگی در کردن هی تحت فشار بودی می تونه واست مفید باشه که یه چیز تازه یاد بگیری. یه جواریی هیجان زده و خوشحال می شه ادم وسط ناراحتیاش. مثلا بری یه زبان تازه به جز انگلیسی یاد بگیری. یا بری یه چیزی که مربوط به هنره مثل نقاشی یا مجسمه سازی یاد بگیری. یا یه کاری که مدرک فنی حرفه ای هم بهت بدن مال وزارت کار. یعنی یه چیزی که هم دوست داشته باشی هم مفید باشه. اینطوری داری یه کاری رو می کنی که بعد از چندین سال فقط و فقط واسه دل خودته و خودت دوست داری و همینطور یه کمی از شرایط فعلیت فاصله می گیری و ممکنه بتونی تصمیمات خوبی بگیری. معمولا ادم خودش که وسط یه وضعیتیه مسلط به وضعیت نمی تونه نگاه کنه و ممکنه راه های زیادی باشه که نبینه (من اینطوری ام شاید تو نباشی). ولی اگه یه کمی بشه از مشکل یا شرایط فاصله گرفت (که این فاصله واسه من درگیری احساسیه. اینکه ناراحتم یا عصبانیم یا ... نمی تونم درست ببینم وضعیتمو) می شه دید که چی به چیه و راحت تر راه حل پیدا کرد.
می دونی تو چند ساله که همش یا به حرف یکی مجبور شدی گوش بدی یا مجبور شدی با شرایط خودتو هماهنگ کنی یا اینکه با هر توانی که تونستی مخالفت کردی (مثلا چند سال که ازدواج نکردی). یعنی فرصت نشده که برای خودت و واسه دل خودت کاری بکنی که دوست داشته باشی. چون الان به اندازه کافی مشکل داری پس واسه همینم باید یه کاری رو بکنی که هیچ ریسک و عوارض نداشته باشه و درد مضاعف نشه واست، ولی تو خودت دوست داشته باشی اون کارو انجام بدی یا یاد بگیری. مثل ورزش یا دویدن یا کارهای هنری یا یاد گرفتن یه حرفه یا یه زبان یا هرچی. یه چیزی که ادمای جدید با شرایط جدید باشن و هم شاد شی هم خستگی در کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)