با درود بر همه دوستان و بویژه آتنا . . .
دوست می دارم تا نوشتار پردازشی و البته تا اندازه ای دراز مرا بخوانید،با تو هستم خواهر خوب و ارجمندم آتنا جان،اگر مرا قابل می دانی،ببین آنچه را که از خرد و دل من سرچشمه گرفته است:
1-یک بار دیگه سلام. شاید تعجب کنید . شاید برای بعضیها فرقی نداشته باشه. در هر صورت من دارم میرم و به حکم این مدت دوستی و همدردی، لازم دونستم از دوستای خوبم خداحافظی کنم و حلال بودی بخوام.
>>>برداشت نادرست نخست:از کجا آشکار است و یقین دارید که برای برخی بودن یا نبودن یا ترک این جایگاه مجازی فرقی نمی کند؟؟!چه مدرک و شاهد یا دستکم دلیلی منطقی دارید؟؟؟
2- در این مدت اینجا برام واقعاً حکم یه خونه دیگه رو داشت که وقتی از محیط واقعی خودم خسته می شدم می یومدم اینجا تا در این خونه مجازی چند لحظه ای رو با خونواده همدردی بگذرونم و هم خودم غمم فراموش بشه هم اگه شد غم از دل یک نفر بردارم یا تردیدو از فکر یکی ....
>>> دلیل وجودی اشتباه برای بودن در تالار:آیا خستگی در کردن برهانی متقن برای آمدن به این خانه مجازی است؟؟یا حتی فراموش کردن غمها؟؟؟آیا براستی این جایگاه مجازی کاملاً همه دردها و غمهای ما را می زداید؟؟یا خودتان بازیگر اصلی در این میان هیستید؟؟؟یا همین برداشتن غم از دل کسی یا تردید از فکر دیگری؟؟!!شاید طرف پیش از این سخن تصمیم حودش را گرفته باشد و الکی آمده باشد تا حرفهای ما را بشنود و وجدانش را راضی نماید و سپس تصمیمی را که گرفته است عملی کند!از سوی دیگر شاید شما نتوانید بدرستی درد او را بشناسید یا او سخن ما را نفهمد یا حتی منطقاً با آن مخالفت نمایندد!!مگر نه؟؟؟همه اینها درست هستند دیگر؛پس اینها نیز دلیل خوبی نیستند که ما بخواهیم وجود خود را در تالار به آنها وابسته بدانیم؟؟
3-راستش دروغ چرا؟ این آخریا کمی دلم از اینجا گرفت.. دیگه اون صمیمیتی که منو اینجا کشونده بود ازش خبری نبود. تالار شلوغ شده بود. دیگه خیلی کسی کسی رو نمی شناخت. قدیمیا به جون هم افتاده بودن. نمی دونم واسه چی بود اما به نظرم خلوص تالار کم شده. پستای بعضیا دیگه اون همدردی سابقو نداره. یعنی همه خودشونو با دیگرون ، با اونی که احتیاج به همدردی داره توی یه خط و یه سطح نمی دونن. نمی دونم. شاید غرور و خودبینی و ریا جای همدردی بی ریا و خالصانه رو گرفته....
>>>برداشت نادرست و تصویرسازی معوج و نارسا از فضای تالار:دوباره می گویم:سرکار چه دلایل و گواهی برای این سخن خود دارید؟؟؟؟؟؟
خودتان باید این را بدانید که در یک جایگاه عمومی و بویژه از جنس مجازی آن،افراد بسیاری هستند و پیرو آن اندیشه ها و سلایق گوناگونی و بدیهی است که میان آنها ممکن است هراز چندگاهی در برخی موارد اختلافاتی در بگیرد یا حتی با هم دعوا کنند؛این چیز بدی که نیست هیچ،بسیار هم خوب و گواه طبیعی و سالم بودن آن مکان است.مگر والدین شما باهم دعوا نکرده اند یا اگر متأهلید شما با همسرتان؟؟؟؟مگر انسانها سنگ هستند؟؟؟!!!!مگر از جامدات هستند؟؟؟مگر هموندان تالار همدردی همگی لال هستند؟؟؟مگر اندیشه ندارند؟؟؟!!!می بینید که خیال خود و دلخواه خود را نباید با واقعیت یکی بپندارید و این ناراحتی ندارد!!!این درست همانند آن است که شما تا حال به یک جای جدید نرفته اید و در خیال خود آنجا را بهشت برین بدانید و افراد در آن را همه یک جور و با یک باور و اعتقاد!!!
درباره شلوغی تالار هم که مبرهن است اینجا خانه ایست با درهای همواره باز و این خیلی بد است که بخواهیم فارغ از تعریف بنیادین این تالار که همانا *همدردی* است،آن را محدود به چند نفر که تازه خودمان دوستشان داریم و مثل ما می اندیشند،کنیم.
و بالاخره من از شما این پرسش را دارم که:شما چه معیاری دارید تا راهنمایان و همدردان به دردمندان و مخاطبین این تالار همه و همه دچار غرور شده اند؟؟؟!!!شاید آن پستهایی را می گویید که اعضا به فرد دردمند توصیه قطع رابطه ای یا گذشت در برابر دیگری را می کنند یا به او در مواردی اندک می گویند که همه پندها و حرفها گفته شده و طرف باید خودش تصمیم بگیرد یا اینکه طرف به حرف اعضا گوش نمی دهد؟؟؟
به ضرس قاطع می گویم که چون این سخن از سوی همه اعضا بوده و نیز از طرف دیگر اگر خودتان دقت کنید،در می یابید که فرد سؤال کننده نمی خواهد سخن برحق ما را گوش دهد و بر طبق تصمیم و عقیده خودش مدام بر امری اشتباه پافشاری می کند.
این کجایش غرور و خودبینی و ریاست؟؟!!!!
یا اینکه در سطح دیگری بودن یعنی چه؟؟؟واقعاً یعنی چه!!!اگر کسی بدون دلیل و منطق تنها و تنها از روی احساسات شدید جوانی *عاشق*دیگری شده است!!!آیا باید ما همه مان،خود را در مقام یک عاشق سینه چاک قرار دهیم؟؟؟یا اگر زنی شوهرش به او توهین می کند،باید در کالبد آن زن ستمدیده فرو رویم؟؟؟آن وقت که باید یکی بیاید و ما را راهنمایی کند!!!:Dیک راهنما یا همدرد باید از بیرون و با از بالا به مسأله بنگرد و صددرصد لازم است که *زاویه دیدش* از شخص مسأله دار یا دردمند متفاوت باشد.
4_به هرحال اینا رو گفتم که بدونین . من که رفتم اما یه فکری به حال تالار بکنین... دیگه مثل قدیم جذاب نیست. دیگه بوی همدردی و محبت ازش نمیاد. دلم نمی خواد این دم آخری همش از دلگیری حرف بزنم. امیدوارم اگر زمانی حرفی زدم یا پستی انداختم که دوستی رو ناراحت کردم از من دلگیر نباشه. اگر حرمت بزرگتری رو ناغافل نگه نداشتم به بزرگواری خودش ببخشه. اگه یه وقت قوانین همدردی رو زیر پا گذاشتم یا مطلب نابجایی رو عنوان کردم از مدیر مهربان هم عذر می خوام. اینجا دوستای خوبی داشتم. طاهره و ستاره عزیز که مثل خواهر نداشته خودم دوستشون داشتم. آرزوی مهربان که دوست بی ریای من بود و همیشه همراز و همراهم بود البته دیر شناختمش. از آقای مدیر هم ممنونم که تونستن با کمک بچه ها منو از بحران روحی که در اون بودم نجات بدن وبه وضعیتی که الان دارم برسونن. من هیچ وقت کمکهای شما و مدیر رو فراموش نمی کنم. خوشحالم که تونستم حداقل با دست پر از تالار در بیام و الان مشکل خاصی ندارم.
>>>مظلوم نمایی و یک جانبه نگری و تبعیض درباره اعضا:
اولاً که شما هیچ نیازی به این کارها ندارید؛زیرا یک انسانید با فکر،شعور و احساس؛و باید مسئولیت گفتار خود را به عهده بگیرید،همین و بس . احتیاجی به پوزشخواهی نیست.
دوماً اگر هم هدفتان ترک این جایگاه است،باید همگان را به یک چشم بنگرید و نه فقط آنها که تحت تأثیرشان بودبد یا مشابه خود شما بوده اند و نسبت به آنها سمپاتی داشته اید.
. . . به هر حال از همه اینها که بگذریم،من این سفارشها را به شما دارم که:
1-انتظارات خود را از جامعه و انسانها منطبق بر انصاف و مهم تر از آن *واقعیت* نمایید.
2-در هیچ موردی که به عموم مربوط است،داوری نکنید.
3-هیچ کجا را مفری برای فرار از مشکلات قرار ندهید.
4-دلخواه و سلیقه خود را نخواهید تا بر اندیشه و رفتار همه چیره کنید.
5-اگر در جایی برای همدردی هستید،تنها و تنها برای نَفس این کار باشید و لاغیر.
6-دیگران و کردار و گفتارشان را بپذیرید و در دل بپذیرید و نه در ظاهر.
7-آرام باشید،کوشا و شکیبا باشید و در هیچ حالتی پیش داوری ننمایید.
.
.
.
.
.
.
.
.
. . . . .امیدوارم در میان هم نوعان خود بمانید و تصورات غیرواقعی خود را محکی برای داوری درباره تالار و اعضا قرار نداده و از ته دل دریابید که نبود شما نقصانی است برای همه ما؛آرزو دارم تا باشید و باهم بتوانیم دردهای بیشتری را درمان کنیم و این گفتار در حکم دردلی برای شما بوده باشد.
من و همه دوستان از نخستین نفر تا همین عضوی که تازه به تالار همدردی پیوسته است،چشم براه نوشتارهایتان می باشیم . . . . . .








علاقه مندی ها (Bookmarks)