
نوشته اصلی توسط
setareh22
الان تصمیم گیری برا جفتمون سخت شده اون میگه من یه دم تصمیم میگیرم با همه شرطات کنار بیام فقط تو مال من بشی و یه دم میگه من نمیتونم ببینم تو اینجوری با همه هستی و ....
با این حال من حتی اگه بدونم با تو ازدواج کنم زندگیم جهنم میشه و هر روزش دعواست اگه تو بگی میام میگیرمت چون یه حرفی بهت زدم(خواستگاری) تا اخرشم هستم
خیلی خوبه که ایشون با صداقت با شما برخورد میکنه و سعی نکرده اعمال محدودیت هارو به بعد از ازدواج موکول کنه
صادقانه از شما خواسته که اون رو همونجور که هست بپذیری و اگر میتونی خودت رو باهاش وفق بدی، در غیر اینصورت عدم تمایلت رو اظهارکنی
از این موقعیت استفاده کن، با خونوادت و یه مشاور صحبت کن
ببین واقعا میتونی تا این حد محدود بشی یا نه
از طرفی منم واقعا نمیدونم میتونم باان شرایط کنار بیام یا نه من یه دختر شر و شیطونو و... احساس میکنم اگه باش ازدواج کنم یه ساله اول زندگیم خوشیه و بعدش افسردگی و ناراحتی و پشیمونی از طرفی هم بهش علاقه مند شدم هم مردونگیش بهم اثبات شده
لطفا راهنمایم کنین
علاقه مندی ها (Bookmarks)