دلایل طولانی شدن عقدمون چند مورده مثل دانشجو بودن من اون اوایل، شرایط کاری همسرم و بعد از فارغ التحصیلی شرایط کاری من بوده ولی به نظر خودم بیشتر از همه ما همش صبر کردیم همه چیز به بهترین نحو درست بشه و بعد ازدواج بکنیم ولی متوجه نشدیم تو این 4سال چه بلایی داریم سر روابطمون میاریم. طولانی کردن عقد مخصوصا در صورت دور بودن از همدیگه اشتباه محضه.
دعواهامون هم خیلی وقتا سر موضوعات خیلی کوچیکو مسخره پیش میاد و رو موضوعات اساسی و اصلی زندگی اغلب تفاهم داریم. هر دومون به شدت حساس و زودرنج شدیم و به خصوص من. ازطرفی من به شدت وابسته اش شدم و همین باعث میشه تا تقی به توقی میخوره و همسرم تو دعواها کم محلی می کنه انگار همه دنیاو آرزوهام خراب میشن رو سرم و اون موقع است که احساس میکنم نمی تونم این شرایط رو دیگه تحمل بکنم. هرچقدر میخوام به پروپاش نپیچم نمیشه و به بهانه های مختلف میرم سمتشو اونم بیشتر طردم میکنه و من بیشتر ضربه میخورم و از شدت فشار عصبیو روحی دیگه نمی تونم این شرایط رو تحمل بکنم و حرف جدایی رو پیش میکشم و اوضاع بدترو بدتر میشه. واقعا نمیتونم جلو خودمو بگیرمو نرم سراغش، خیلی روش ها رو امتحان کردم ولی نمی شه که نمی شه. خوب اونم باید درک کنه که تو اون شرایط منو تنها نذاره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)