سلام یلدا جان
کم و بیش از شرایطتت مطلع هستم.
راستش رو بخوای من اصلا با تصمیمی که شما گرفتی موافق نیستم.من هم نزدیک 15 سال در کشورهای مختلف بودم و تحصیل هم کردم....اما باور کن انقدر تحت فشارهای روحی و روانی قرار میگیری که وضعیتت خیلی بدتر میشه
تازه من خانوادم در کنارم بودم...هروقت از همه جا خسته میشدم خانواده ای مهربون برای درد دل کردن داشتم...
باور کن یلدا جان تحمل غربت خیلی سخته....اونجا که باشی دلت حتی برای خرابه های ایران هم تنگ میشه..
حسرت یک ساعت دل سیر تلفنی حرف زدن با خانوادت میمونه رو دلت....
کی گفته نمیتونی اینجا ازدواج موفق داشته باشی؟
اینهمه زن طلاق میگیرن و ازدواج میکنن و تشکیل خانواده میدن...شما چه فرقی با اونا داری؟
به فرارت اگاه نیستی...چون ادم عاقل خودشو اگاهانه از چاله به چاه نمیندازه....
مطمئن باش اینجا در بدترین شرایط شما یه ایرانی هستی و مثل سایر ادمها حق و حقوق داری...اما در کشورهایی مثل کانادا ببخشید اینو میگم اما ایرانیها رو از افغانی ها هم خارتر و پست تر میدونن...
هرجا دزدی میشه...هرجا یه خرابکاری میشه انگشتا همه به سمت ایرانی هاست...
اگر کسی اذیتت کنه...شما حق نداری جیک بزنی..چون شما امدی و کشورشون رو اشغال کردی !!
اینجا حداقل شونه های گرم پدر رو داری...دستهای مهربون مادرو داری....امام رضا رو داری....اما اونجا چی....








علاقه مندی ها (Bookmarks)