
نوشته اصلی توسط
سارا@
مانیسای عزیز قبل از هر چیز متاسفم بخاطر خیانت همسرت
مطمعن باش این اتفاق برای این توی زندگیت افتاد که مسیر بعدیت رو با کسی باشی که لیاقت تو رو داره
و اما در مورد خودم شاید هیچ کسی نتونه به اندازه خودم بفهمه که این عشق هست یا یه هوس؟
چون من توی این رابطه بودم از نزدیک دیدمش و حسش کردم ما اینقدر شیفته هم شده بودیم که نمیخواستیم کوچکترین مانعی برای رسیدن ما به هم باشه برداشتن بکارت از هوس نبود از سر نیاز نبود بخاطر همبستگی بود این که حتی هر دوی ما هم نتونیم همدیگرو ترک کنیم و الان نزدیک به یکسال هست که این اتفاق افتاده (البته قبول دارم کار احمقانه ای بود ولی از روی هوس نبود)
اگه از هوس بود که تا الان باید اون منو ترک میکرد و میرفت و دیگه اینهمه سرکوفت خانواده و اطرافیان و جر و بحث زنش رو تحمل نمی کرد به نظر شما اینهمه تنش و استرس رو به جون میخرید و با من می موند؟
ما دو نفر از دو شهر دور که اگه فقط برای هوس و میل جنسی بود که عقل سالم میگفت باید یکی از شهر خودمون رو انتخاب میکردیم برای اینکار تا هر وقت دلمون خواست بی دغدغه و راحت به هوس مون می رسیدیم؟
مانیسا جان میدونی چی برای آدم خیلی دردناکه؟ اینکه تو با تموم وجوت و با قلبی پاک عاشق بشی بعد چشمت رو باز کنی ببینی معشوقت توی مشکلات خودش داره غوطه میخوره و تو از هیچی خبر نداشتی
بعدش همه عالم و آدم بیان سرزنشت کنن و بهت بد و بیراه بگن که این چه عشقیه ؟ این ظلمه؟ این خیانته؟
ولی قلب عاشقم بی گناهه فقط عاشق کسی شدم که خودش مشکل داره با زندگیش حالا چی درسته یا نادرسته ؟
خودم دارم ذره ذره آب میشم ....
علاقه مندی ها (Bookmarks)