احساس ناکامی در رسیدن به آرزو و مواجهه با کم کاری همسر
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
احساس ناکامی در رسیدن به آرزو و مواجهه با کم کاری همسر
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
فرشته مهربان (چهارشنبه 10 خرداد 91)
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
برای کسانی که هرگز از حرف خود کوتاه نمی آیند ( عدم گذشت ) :
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
فرشته مهربان (جمعه 12 خرداد 91)
تشکرشده 634 در 321 پست
اقليما جان سلام
از شرايط پيش اومده متاسفم ازين كه اين موضوع تكراري هرسال ارامشت رو داره ازت ميگيره
البته با مهارت خلي بيشتري امسال با موضوع مواجه شدي
من فكر ميكنم تو يه جورايي داري مسوليت رفتار شوهرت رو به عهده مي گيري
اون ميخواد نره خوب نره پدرش ميخواد گله كنه خوب تو يكبار براش توضيح دادي تموم شدو رفت ديگه نياز به اصرار براي توضيحت نيست . چقدر خوبه جاي اين وابستگي يه برنامه مشترك واسه جمعه ها پيدا كني و همه سعيت تو لذت ازين برنامه ببري
لازم نيست راجع به اين موضوعات حرف بزني بزار اروم اروم شرايط محيا بشه و همسرت خودش واسه ايجاد اين تعادل اقدام كنه
مطمينم تو از عهدش بر مياي![]()
sahra100 (شنبه 13 خرداد 91)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
سلام
مدیر عزیز بابت زحمات و توجهتون کمال تشکر را دارم خیلی خیلی مفید بود
پنج شنبه شب به همسرم گفتم که نرفنتش به کوهستان عواقب سختی برای جفتمون داره و به خصوص من که اون هم گفت تو که خیلی وقته برات بد شده منم گفتم مهم نیست ،مهم زندگی خودمه
اونم جمعه به کوهستان رفت و من هم پیش مادر و خواهرم رفتم و با روی خوش هنگام رفت و برگشت از همسرم استقبال کردم
نکته!! رفتنش توی اون جاده بد با موتور بود که وقتی گفت می خواد با موتور بره به خاطر رهایی از ترافیک جاده دست و پاهام یخ شده بود ولی باز هم چند باری بهش گفتم من از این بابت نگرانم و مضطرب ولی اون کار خودش رو کرد(منم دیگه اصرار نکردم چون اون آدم عاقلیه که خودش بهتر می دونه) و بنده خدا چند بار تو مسیر کنار جاده وایستاده بود و منو از سلامتیش مطمئن کرده بود
خدارو شکر همه چیز به خیر گذشت
راستی از نظر پذیرش و تغییر نگرش هم خیلی خیلی دیروز بهتر بودم و فکر های بد رو از خودم دور می کردم
و خیلی وقتا با صدای بلند به خودم می گفتم که نباید وابسته باشی
دو روز تعطیلی در پیش رو داریم که امیدوارم به خیر و خوشی تموم شه
می خوام بهش بگم که اگه یه روز تعطیلی رو با هم باشیم و یه روزشو بری کوهستان بهتر نیست؟(آیا کار درستی می کنم)
سلام صحرا جان چه قدر از دیدنت اینجا خوشحال شدم
اوضاعت خوبه فسقلیت به دنیا اومد؟
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (شنبه 13 خرداد 91)
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
سلام اقلیما جاننوشته اصلی توسط eghlima
صبحت بخیر و خوشی و شادمانی و سلامتی
خوب من منهای همه مسائل زندگی مشترکت ازت یک سوال دارم....چرا شما انقدر آدم پر استرسی
هستی؟ چرا انقدر منفی نگری؟ میشه بهم توضیح بدی؟
چرا ناخودآگاهت منتظره یک واقعه بد هست و امیدواری به خیر بگذره؟
ناخودآگاه ما به هرچی فکر کنه همون اتفاق رخ خواهد داد! پس مثبت فکر کن!
حالا منهای این سوالات در مورد درخواستت عزیزم میتونی به یک شکل دیگه بگی!
بهش اصلا نگو :
"عزیزم اگه یه روز تعطیلی رو با هم باشیم و یه روزشو بری کوهستان بهتر نیست؟"
این لحن درخواست کردن یعنی باید و نباید کردن! یعنی ایجاد حساسیت! یعنی تعیین تکلیف!
به جاش بگو :
"عزیزم میشه میای مثلا یک شنبه بریم فلان جا؟ " و سکوت می کنی!
نه راجع به کوهستان چیزی می گی نه بهش اصرار در مورد مسئله ای می کنی!
و پاسخ اون رو می شنوی! ممکنه مثبت باشه یا منفی! اگر مثبت بود که چه بهتر ، اگر منفی بود خودت
رو برای نه شنیدن آماده کن از الان و از حالا برای خودت یک برنامه خوب بریز که اگر نبود و رفت کوهستان
شما برنامه داشته باشی و نشینی تو خونه غصه بخوری و ناراحت باشی چون اون نیست!
شادی رو خودت ایجاد کن و اگر دوست داشتی دیگران رو درش سهیم کن اما منتظر نباش کسی از
بیرون بیاد شادت کنه!
اگر هم خونه موندید یک برنامه مشترک بریز و 1صد البته روز پدر و فراموش نکن که با روی گشاده
بدون توجه به متلک ها و عصبانیت ها به دیدن پدر شوهرت بری و بعدش هم اگر دلخوری پیش اومد نه
تو ظاهر نشون بدی نه به همسرت بگی و تا میتونی مثبت فکر کنی و انرژی مثبت به همه بده و همه
رو شاد کن!
نگران این تعطیلات نباش به خیر میگذره انشالا البته با تدبیر تو :)
bahar.shadi (شنبه 13 خرداد 91)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
بهار جان آره خیلی منفی نگر هستم و شدم
این منفی نگری وجودمو پر از استرس می کنه
شاید باورت نشه وقتی همسرم با موتور می رفت کوهستان هرچی صحنه بد بود جلوی چشمم بود و حالم .....
همش از خاطرات بد گذشته برای حال و آینده ام نتیجه می گیرم
چون پارسال دو روز تعطیلی این طوری شد پس حتما امسال هم اینطوری میشه!!!!!!!!!!!!!
خیلی غیر منطقیه می دونم ولی ذهن تنبل من انگار از تمام اتفاقات یه حافظه ساخته و نمی خواد به خودش زحمت بده برای اتفاقات جدید یه راه حل تازه پیدا کنه و دلش می خواد مثل گذشته رفتار کنه
خیلی سختمه مبارزه باهاش
اگه بدونی این روزا چه جنگی تو وجودم با نفسم و منفی گریم راه افتاده
همش به خودم می گم باید برعکس اون چیزی که درونت بهت میگه رفتار کنی
خیلی هراسونم و پریشون
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
تشکرشده 634 در 321 پست
سلام اقليما جان
مطمينم همسرت بزودي ايجاد تعادل رو ياد ميگيره بشرطي كه شما هم وابسته نبودن ياد بگيري و فرصت بدي جاي خاليت حس بشه
(منم خدارو شكر بد نيستم اين ماه هاي اخر يكم خسته و كلافم . نيني اگه خدا بخواد اخر تير مياد )
sahra100 (شنبه 20 خرداد 91)
تشکرشده 1,673 در 522 پست
سلام اقلیما جان.چطوری خانومی؟مطمئنم موفق شدی که روابط رو مدیریت کنی.بهتری؟
آفتاب همدرد (شنبه 20 خرداد 91)
تشکرشده 839 در 390 پست
سلام الی جون
خوشحالم که داری بهتر عمل میکنی دوستم
صحرا جون، آفتاب همدردی عزیز سلام
خوبین؟
میشه تو تاپیک منم نظر بدین؟
shamim_bahari2 (شنبه 20 خرداد 91)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
سلام به همه
راستش یه جنگ تن به تن این روزا بین خودمو خودمه
دو روز تعطیلی همسرم یه روزش رو رفت کوهستان و روز دومشو با هم بودیم
دیروزم رفت کوهستان ولی خیلی زود به خاطر اینکه لوله خونه مشکل پیدا کرده بود برگشت و شب هم مادر همسرم خونمون اومد و پدر همسرم هم ساعت 9 شب زنگ زد که داره از کوهستان می اد خونه ی ما!!
ولی خیلی خیلی حالم بهتره این روزا و پذیرشم تو این مسئله بهتر شده
باورتون شاید نشه اینقدر احساس های ضد و نقیض سراغم می اد ولی دارم باهاشون می جنگم و برای خودم حلش می کنم و سعی می کنم ناراحتیم رو با بهانه جویی ابراز نکنم(کاری که گاهی ....)
سعی می کنم وقتی فکرای بد مخصوصا مسائل مربوط به کوهستان سراغم می اد اول اون فکر رو در ذهنم تحلیل کنم(عواقبش رو بسنجم) بعد عکس العمل نشون بدم
همسرم هم رابطه اش باهام بهتر شده و حتی دیشب دستهامو بوسید کاری که به ندرت میکنه
ولی امیدوارم تعادل رو یاد گرفته باشه این هفته معلوم میشه که می خواد تعادل رو رعایت کنه و یا نه و الان تنها این مسئله داره آزارم می ده اینکه اگه تعادل رعایت نکنه می تونم باز هم با خودم و احساسم بجنگم یا نه(طبق حرفهایی که باهم زدیم قرار شد یه هفته بره کوهستان و یه هفته نره)
در ضمن نمی شه این مسئله رو زیادم بهش یادآوری کرد اونجوری احساس میکنه که دارم براش تعیین و تکلیف می کنم چون اینو بارها بهم گفته
برام دعا کنید
راستی دارم رو خودم کار می کنم که خوشی فقط با همسرم نیست و کلی سرگرمی و کار برای خودم فراهم می کنم تا اینقدر وابسته نباشم
صحرا جون برات همیشه دعا می کنم
ممنون مینا جان که به فکرمی منم تاپیکتو دنبال می کنم راستی عکس العملت در مقابل پدر همسرت خیلی خوب بود زیاد ذهنتو درگیر چراها نکن عزیزم
شمیم جان ممنون خوبم و دلم خیلی برات تنگ شده بود
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (شنبه 20 خرداد 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)