
نوشته اصلی توسط
shamim_bahari2
حالا مثالهاشو میزنم
1- روز تولدش با وجود اینکه چند روز قبلش تو تولد داداشم حسابی بی احترامی کرد و قیافه گرفت ولی رفتم گل و کیک و هدیه خریدم ، اومد خونه تا نماز بخونه رفتم دوربین آماده کردم و موزیک آماده کردم و وقتی اومد با وجودیکه ته دلم ازش دلخور بودم سورپرایزش کردم و تولدش رو تبریک گفتم، فکر میکنین چکار کرد؟ رفت تو قیافه و وقتی ازش خواستم بیاد با آهنگ برقصیم گفت خاموش کن حوصله ندارم و خستم
منم دیگه بریدم، دیدم با وجود اینکه به من و خانوادم توهین کرده با رفتارش، من چشمم رو بستم و براش تولد گرفتم بازم داره طاقچه بالا میزاره ، همه چیو جمع کردم و شام آوردم ناز کرد نیومد سر میز منم شام خوردم و فیلم دیدم بعدشم سفره رو جمع کردم و بعد تا چند روز لجبازیو ...
2- روز مرد،صبح بلند شدم تا بره حموم دویدم سر کوچه و بخاطر اینکه چند روز قبلش رفتیم خرید و چیزی نپسندید که یواشکی براش بخرم و بهش کادو بدم، منم پول رو دادم به گل فروشی تو دسته گل کار گذاشت و اومدم خونه، بخاطر کار روز تولدش حتی دل راضی نشد نیم کیلو شیرینی بخرم به نظرم همین دسته گل از سرش هم زیاد بود با وجود این و با وجود اینکه دوباره چند روزی بود رفته بود تو قیافه (به دلیل واهی ) اومدم در زدم و با شیطنت بهش دادم ، فکر میکنین چکار کرد؟ یه تشکر ساده و بعدشم گذاشت رو میز و رفت منم دوباره قاطی کردم زدم به طبل بی تفاوتی و اصلا گل رو نداشتم تو آب و سریع آماده شدم که بری خونه باباش که ایشالا نه حجش قبول باشه نه نمازاش که یک لحظه سعی تو تربیت بچه هاش نکرده، وقتی دید اینطوریه والبته از ترس اینکه خونه باباش ناراحت نباشم که زیر سوال بریم اومد دو تا عکس مسخره با گل گرفت و یه تشکری کرد و گذاشت تو آب ولی برام ارزشی نداشت، منم خونه باباش عین رفتار خودشو خونه بابام داشتم و مثل همیشه باهاشون قاطی نشدم که البته کارساز بود و رشته کار دستش اومد
علاقه مندی ها (Bookmarks)