عزیزم همونطور که خودت میگی در گذشته که شاغل نبودی شوهرت در حد توانش براتون تلاش میکرد و مایه میذاشت.اما متاسفانه اکثر ما خانمها فقط با این تفکر میریم سر کار که به محض اینکه درآمدی داشتیم اونو صرف زندگی و رفاه بیشتر خونوادمون کنیم.این خوبه و درسته اما اگه تفکرمون صرفا همین باشه به همین جایی میرسیم که من،شما وخیلی از زنای شاغل دیگه رسیدن.یه زن شاغل باید و باید قبل اینکه تصمییم به اشتغال بگیره همه جوانب امر رو بسنجه برای در آمدش با سیاست و تدبیر راه خرج کردن پیدا کنه و قبل هر مساعدت مالی برای خانوادش بدون دخالت احساسات صرف اینو در نظر بگیره که آیا این کمک به غیر از بهبود وضعیت مالی میتونه باری رو که قراره یه زندگی به دوش مردش بذاره انقدر سبک کنه که کم کم دیگه اون مرد هیچ باری رو حس نکنه و به جای اینکه یه سرویس دهنده توی این زمینه باشه به یه سرویس گیرنده ی بی مسئولیت تبدیل بشه.
به نظرم اون برخوردها و عکس العملهای یه زن در ابتدای این راه نقش تعیین کننده ای رو ایفا میکنه.اما حالا من و شمایی که اون مرحله بدون توجه وبا دلسوزی محض گذروندیم باید چه کار کنیم من تجربه خودم رو که اخیرا با صبر و حوصله زززیاد دارره ببه نتیجه میرسه برات میگم:
وقتی ما به این وضعیت بی مسئولیتی مردهامون میرسیم کم کم دلگرمی و محبتمون بهشون از دست میره یا دست کم کمرنگ میشه.بعد میشینیم با خودمون یه سری حرفهای تکراری که همش شکایت از این وضعه میزنیم.با کوچکترین کاری که میکنیم برای زندگیمون احساس اجهاف از طرف مقابل بهمون دست میده .حس میکنیم که طرف مقابل داره نسبت به ما زرنگی میکنه و از این حرفها.کم کم تحملمون کم میشه و زودرنج و عصبی میشیم با کوچکتری چیزهه به گریه یا عصبانیت و خشم میرسیم.هر وقت هم که میخواهیم با همسرمون راجع به این مسئله حرف بزنیم بین دعواها و جر و بحثهامون اونم با زبون کنایه وبا منت کارهامون وبه رخ کشیدنشونه.با اینکه همه این کارها رو بخاطر علاقمون به زندگی و شوهرمون انجام میدیم اما دیگه اون حس و محبت سابق رو بهشون نداریم و این مسئله فاصله هامومون رو بدتر میکنه.تا اینجا اگه خسته نشده باشی شرایطمون رو توضیح دادم جاهایی که این مشکل پاش به حریمهای دیگر زندگیمون باز میشه.توی پست بعدی راه حل خودمو برات میگم.
روش من این بوده که مدتی تصمیم گرفتم بدون قطع کردن کمکهای مالی و فقط با تعدیل اونها تا جای ممکن تنشهای بینمون رو کم کنم و فقط و فقط یه مدت تمرکزم رو روی ارتباط کلامی درست و محبت کردن به شوهرم بگذارم .این مشکل رو به دوستانه ترین و صادقانه ترین شکل ممکن باهاش مطرح کنم.وقت بیشتری رو باهاش بگذرونم و اعتماد به نفسش رو با گفتن تواناییها و نقاط قوت شخصیتش بالا ببرم.و یه جورایی بدون اینکه بفهمه ازش تو ذهن خودش یه مرد توانا بسازم.بعد که کم کم آماده شد یا به قول ما خانمها درست وحسابی پختتمش با همون زبان نرم و ارتباط سرشار از مهر و محبت خیلی آهسته و بی سر و صدا توی یه دوره زمانی نسبتا طولانی یکی یکی تمام اون بارهایی رو که خودم یه روز با بی تدبیری به دوش گرفته بودم یه جوری رو شونه های اون گذاشتم که خودشم از انجامشون لذت میبرد و باورش شده بود که عدم انجام اونها اون اقتدار مردانشو خدشه دار میکنه.عزیزم به شوهرت پول نده عزت و اقتدار و احترام بده .بهش حس مرد بودن بده و اونوقت ازش مردانگی ببین.خوب معلومه که وقتی ما زنها بخواهیم نقشهای شوهرمون رو با دلسوزیهای بی مورد ازش بگیریم اونه که به ما تکیه میکنه.به خدا اکثر اشتباهات ما خانمها تو رابطه با شوهرمون همینه که چون میبینیم اون کم میذاره به جای اینکه تشویقش کنیم ، بهش نشون بدیم که با توجه به تواناییها و داشته هاش میتونه از پسش بر بیاد خودمون دست به کار میشیم و میخواهیم ثابت کنیم که ما هم از پسش برمی آییم.برات آرزوی موفقیت میکنم شاید راهکارم کمی کلی بود اما میدونم که تو تواناییت زیاده و میتونی بهتر از من از به نتیجه برسی.









علاقه مندی ها (Bookmarks)